
ر. ویدی
سراب ترانزیتی؛ چرا مسیر ایران جایگزینِ «قلب آسیا» نمیشود؟
تحلیلی بر تقابل محاسبات اقتصادی و مانورهای سیاسی در دهلیزهای تجاری منطقه
دولت پاکستان اخیراً با راهاندازی یک کاروان تجارتی به مقصد ازبکستان از مسیر خاک ایران، تلاش کرد تا این اقدام را یک «انقلاب ترانزیتی» و راهی ارزانتر برای دسترسی به آسیای میانه جلوه دهد. اما کالبدشکافیِ ارقام و واقعیتهای جغرافیایی نشان میدهد که این حرکت، بیش از آنکه یک استراتژی اقتصادی باشد، یک «نمایش سیاسی» برای فرار از بنبستهای خودساخته است.

۱. جنگ اعداد؛ وقتی جغرافیا دروغ نمیگوید
برای درک ناکارآمدی مسیر پیشنهادی اسلامآباد، کافی است نگاهی به تفاوت فاحشِ زمان و هزینه در دو دهلیز رقیب بیندازیم:
الف) دهلیز کراچی–تفتان–سرخس (مسیر ایران):
این مسیر نه یک راه تجارتی، بلکه یک «هفتخوان» لوژستیکی است.
- فاصله: حدود ۴۴۳۵ کیلومتر.
- زمان: دستکم ۱۴ روز.
- چالش تخنیکی: به دلیل تفاوت در «عرض خطآهن» (Gauge) میان پاکستان و ایران در مرز تفتان، بار باید از واگنها تخلیه و دوباره بارگیری شود. این پروسه در مرز ترکمنستان نیز تکرار میشود که علاوه بر ضیاع وقت، هزینههای کمرشکن و خطر تخریب کالا را به همراه دارد.
ب) دهلیز کراچی–پشاور–کابل–حیرتان (مسیر افغانستان):
- فاصله: حدود ۲۰۰۰ کیلومتر.
- زمان: حداکثر ۵ روز.
- مزیت: کوتاهترین، طبیعیترین و ارزانترین پیوند میان بنادر جنوب و بازارهای آسیای میانه.
۲. فشارِ تاجران و تاکتیکِ «فریب»
دولت پاکستان در حال حاضر تحت فشار شدید بخش خصوصی و اتاقهای تجارت خود قرار دارد. اانسداد پیدرپی دروازه های ترانزیتی خط فرضی دیورند و سیاسیسازی ترانزیت، نه تنها بازار بزرگ مصرفی افغانستان را از چنگ صادرکنندگان پاکستانی خارج کرده، بلکه قیمت تمامشده کالاهای این کشور را در بازارهای منطقه به شدت افزایش داده است.
اقدام اخیر در مسیر ایران، در واقع دو هدف را دنبال میکند:
- داخلی: فریب تولیدکنندگان و تاجران معترض پاکستانی که به دنبال راههای ارزان برای صادرات هستند.
- خارجی: ارسال یک پیامِ کاذب به کابل (در حاشیه مذاکرات ارومچی) با این مضمون که پاکستان «گزینه بدیل» دارد و نیازی به امتیاز دادن در بخش ترانزیت نیست.
۳. واقعیتِ گریزناپذیر؛ افغانستان شاهراهِ بیبدیل
تاریخ و جغرافیا ثابت کرده است که هیچ طرحِ غیرمعقولی نمیتواند جایگزین منطقِ زمین شود. تلاش پاکستان برای دور زدن افغانستان، مانند آن است که کسی بخواهد برای رسیدن به مقصد، راهی را انتخاب کند که دو برابر طولانیتر و سه برابر دشوارتر است.
پاکستان هیچ گزینهای ندارد جز اینکه از «سیاسیسازی تجارت» دست برداشته و به اصول ترانزیت آزاد احترام بگذارد. استفاده از ابزار ترانزیت به عنوان فشار سیاسی، سیاستی شکستخورده است که بیشترین آسیب را به بدنه نیمهجان اقتصاد خودِ پاکستان وارد میکند.
نتیجهگیری
نمایشِ عبور محموله تجارتی از مسیر ایران، بیش از آنکه نشاندهنده قدرت باشد، گویای «استیصال» دستگاه دیپلماسی و اقتصادی پاکستان است. واقعیتِ لوژستیک حکم میکند که هیچ تاجری منفعتِ مسیر ۵ روزه را فدای مسیر پرهزینه ۱۴ روزه نمیکند.
اسلامآباد باید بداند که کلید صندقِ تجارت با آسیای میانه در تفتان و سرخس نیست؛ این کلید تنها در دستهای افغانستان به عنوان «قلب آسیا» قرار دارد. بازگشت به میز مذاکره صادقانه و باز کردن مسیرهای سنتی، تنها راه نجات اقتصاد منطقه است.









