
محترم عبدالقیوم میرزاده
ابعاد ستراتیژیک دعوت از مخالفان حکومت افغانستان در مراسم تشییع رهبر جمهوری اسلامی ایران؛
تاکتیک مقطعی یا خطای ستراتیژیک؟
هلند، جولای ۲۰۲۶
سپاه پاسداران و حکومت ایران مراسم تشیع جنازهٔ آیت الله خامنه ای را که در اولین روز جنگ ایران با امریکا و اسرائیل یعنی ۲۸ فبروری ۲۰۲۶ کشته شده بود در مصلی بزرگ تهران با شرکت رهبران و مقامات رهبری بسا کشور های جهان و در این میان ملا عبدالغنی برادرمعاون رئیس الوزرای امارت اسلامی افغانستان و و امیر خان متقی وزیر امور خارجهٔ امارت اسلامی افغانستان و ده ها و صد ها هزار مردم ایران بروز جمعه مؤرخ سوم جولای سالجاری برگزار کردند. سپاه پاسداران منحیث گرداننده در این مراسم همچنان ازنمایندگان گروه شبه نظامیان فلسطین، حزب الله لبنان، جنبش شعبی عراق و حوثی های یمن، محمد محقق ازرهبران حزب وحدت اسلامی افغانستان و احمد مسعود به قول خودش (رهبر مقاومت ملی افغانستان) نیز دعوت بعمل آورده بود.
آیاهدف یا اهداف مقامات ایرانی ازدعوت همزمان نمایندگان امارت اسلامی افغانستان و مخالفان امارت اسلامی افغانستان دیپلماسی نمادین و مدیریت اهرمهای فشار در روابط ایران و افغانستان میباشد و یا یک خطای ستراتیزیک آنهاست که پیامد های ناخوشایند بعدی را در قبال خواهد داشت؟
چرا جمهوری اسلامی ایران، در شرایطی که روابط رسمی خود با حکومت افغانستان را حفظ کرده است و طی حدود پنج سال اخیر با دیپلوماسی بسیار فعال و سرمایه گزاری های هنگفت تا حدودی توانستند اعتماد سازی نه چندان مستحکم ایجاد کنند، همزمان از مخالفان این حکومت نیز در یک مراسم رسمی دعوت کرده است و پیامدهای چنین اقدامی در دراز مدت چیست؟
این اقدام، اگرچه ممکن است یک تاکتیک کوتاهمدت برای افزایش قدرت چانهزنی ایران در برابر حکومت افغانستان باشد، اما از منظر ستراتیژیک موجب کاهش اعتماد متقابل، تضعیف جایگاه مخالفان افغانستان و افزایش هزینههای سیاست منطقهای ایران خواهد شد.
به احتمال زیاد مقامات ایرانی با این دعوت مخالفان به طالبان پیام میدهند که ما هنوز اهرم های فشار در دست داریم و در چانه زنی های روابط دو کشور در عرصه های همکاری های اقتصادی، مسئلهٔ آب هیرمند، امنیت سرحدات، مسئلهٔ مهاجرین، داعش خراسان، و همکاری های امنیتی میتوان از آن بهره برداری کرد.؟؟!!
در مراسم دعوت دولت ایران شاید اقدام تاکتیکی برای فشار بر حکومت موجود افغانستان باشد اما از دید ستراتیژیک، این اقدام نه به مخالفان حکومت افغانستان کمک کرد ونه هم به افزایش سطح اعتماد میان ایران وافغانستان.
روابط جمهوری اسلامی ایران و افغانستان در سالهای اخیر، بهرغم اختلافات بر سر موضوعاتی چون حقابه هیرمند، امنیت مرزی، مسئلهٔ مهاجرین، تجارت و مسائل امنیتی، به سمت نوعی مدیریت واقعگرایانه اختلافات حرکت کرده است. با این حال، هر اقدام سمبولیک ونمادین که بتواند از سوی یکی از طرفین به عنوان حمایت از مخالفان طرف مقابل تعبیر شود، ظرفیت آن را دارد که این روند را با معضلات بیشتر روبرو سازد. اگر حضور یا دعوت از برخی مخالفان حکومت افغانستان در مراسم رسمی تشییع رهبر متوفی جمهوری اسلامی ایران را به عنوان یک اقدام هدفمند سیاسی در نظر بگیریم، این اقدام بیش از آنکه دارای ارزش ستراتیژیک باشد، میتواند یک تاکتیک کوتاهمدت برای اعمال فشار سیاسی بر حکومت افغانستان تلقی شود. سعی میکنم در این نوشتار اهداف احتمالی ایران، برداشت طالبان از این اقدام، بازتاب آن در افکار عمومی مردم افغانستان و پیامدهای احتمالی آن بر روابط دو کشور را از منظر مطالعات ستراتیژیک و دور اندیشانه بررسی کنم.
در روابط بینالملل، پیامهای سیاسی تنها از طریق بیانیهها منتقل نمیشوند؛ بلکه مراسم رسمی، نحوه دعوت از شخصیتها، ترتیب استقبال و سطح تشریفات نیز حامل پیامهای سیاسی هستند. در دیپلماسی سمبولیک ونمادین، هر دعوت یا عدم دعوت میتواند به منزله ارسال پیام به بازیگران داخلی و خارجی تلقی شود.
در چنین چارچوبی، اگر دولت ایران همزمان با استقبال رسمی از مقام عالیرتبه حکومت افغانستان، از مخالفان حکومت کنونی افغانستان نیز برای حضور در مراسم رسمی دعوت کرده باشد، این اقدام دارای ابعاد سمبولیک وستراتیژیک قابل توجهی خواهد بود. هرچند ممکن است هدف اولیه و کوتاه مدت آن ایجاد اهرم فشار بر حاکمیت افغانستان بوده باشد، اما بررسی پیامدهای آن نشان میدهد که هزینههای ستراتیژیک چنین اقدامی احتمالاً بیش از منافع کوتاهمدت آن است.
از منظر تحلیل درازمدت این موضوع، چند انگیزه احتمالی را برای چنین اقدامی میتوان تصورکرد.
نخست، ایجاد اهرم فشار سیاسی بر حکومت طالبان. ایران طی سالهای اخیر در موضوعاتی مانند مدیریت آب هیرمند، امنیت سرحدات، مبارزه با قاچاق مواد مخدر، کنترل گروههای افراطی و وضعیت مهاجران افغان با حکومت افغانستان اختلافاتی داشته است. دعوت نمادین از مخالفان طالبان میتواند پیامی باشد مبنی بر اینکه ایران گزینههای سیاسی دیگری نیز در اختیار دارد.
دوم، حفظ ارتباط با تمامی بازیگران افغانستان. سیاست سنتی جمهوری اسلامی ایران در بسیاری از کشورهای منطقه، حفظ ارتباط همزمان با دولتها و بازیگران غیردولتی بوده است تا در صورت تغییر موازنه قدرت، کانالهای نفوذ خود را حفظ کند. از این منظر، ارتباط با مخالفان حکومت افغانستان ممکن است بخشی از سیاست «حفظ همه گزینهها» تلقی شود.
سوم، ارسال پیام بازدارندگی. ایران ممکن است قصد داشته باشد نشان دهد که در صورت بیتوجهی حاکمیت موجود یعنی امارت طالبان به نگرانیهای امنیتی یا منافع ایران، قادر است روابط خود را با سایر جریانهای سیاسی افغانستان نیز فعال سازد.
چهارم، مصرف داخلی و منطقهای. حضور طیفهای مختلف گروههای منطقهای در یک مراسم رسمی میتواند از نگاه برگزارکنندگان، نمایانگر گسترهٔ روابط سیاسی و منطقهای جمهوری اسلامی باشد؛ هرچند برداشت دیگر بازیگران الزاماً با این هدف همسو نخواهد بود.
همانطوریکه در آغازاین نوشته تذکر دادم چرا این اقدام از منظرستراتیژیک به نفع ایران و منطقه نیست؟
همچنان ناگفته نماند که تفاوت میان تاکتیک و استراتژی در همین نقطه آشکار میشود. یک تاکتیک ممکن است در کوتاهمدت ابزار فشار ایجاد کند، اما اگر موجب تضعیف اهداف بلندمدت شود، ارزش کار آمدی دورنمایی یا ستراتیژیک خود را از دست میدهد.
مهمترین پیامد منفی این اقدام آن است که مخالفان حکومت افغانستان که در نمایشات فیسبوکی و مدیای افغانی همین حلقهٔ فراریان در تحت رهبری نمایشی احمد مسعود زیر نام مقاومت ملی افغانستان شهرت دارند در افکار عمومی کشورما بیش از گذشته به عنوان نیروهای نزدیک، وابسته و نیابتی به پاکستان وایران معرفی بودند و حالا ایران به این اقدام خویش به این نظریات مُهر تائید گذاشت که پاکستان نیز با اقدامات اش قبلاًمبادرت ورزیده بود . در فضای سیاسی اجتماعی افغانستان، هرگونه برداشت از وابستگی خارجی، بخصوص در میان جریانهای ملیگرا و حتی بخشی از جامعهٔ مخالف طالبان، میتواند مشروعیت سیاسی این گروهها را که جایی در میان مردم ندارند بیشتر مترود سازدودر افغانستان، هر گروه سیاسی که وابسته به یک قدرت خارجی شناخته شود، سرمایه اجتماعی خود را از دست میدهد.
نمونههای تاریخی این استدلال حزب دموکراتیک خلق بنابر وابستگی اش به اتحاد شوروی، مجاهدین بنابر وابستگی شان به پاکستان، ایران و امریکا، طالبان در دور اول بنابر وابستگی شان به پاکستان و گروه های مسلح زیر نام اتحاد شمال بعد از سال ۲۰۰۱ بنابر وابستگی شان به امریکا.
از سوی دیگر، ایران نیز در نگاه حکومت افغانستان با این برداشت مواجه خواهد شد که برخلاف روند توسعه روابط رسمی، همچنان از ابزار مخالفان به عنوان اهرم فشار استفاده میکند. چنین برداشتی اعتماد متقابل را کاهش خواهد داد وایران با کسب دشمنی و مخالفت حاکمیت بر سر اقتدارشکنندگی و آسیب پذیری بیشتر از سرحدات شرقی خویش را بجان میخرد.
بعید است رهبری حاکمیت بر سراقتدار در افغانستان این اقدام را صرفاً یک موضوع تشریفاتی تلقی کند. ساختار تصمیمگیری طالبان عموماً تحولات منطقهای را از منظر امنیتی و منافع ملی تحلیل میکند، وآنها این اقدام ایرانیان را با چنین برداشت ها در نظر داشته و تحلیل و تلقی خواهند کرد:
- ایرانی ها در حال حفظ گزینههای جایگزین برای آینده افغانستان اند.
- مقامات ایرانی از مخالفان به عنوان ابزار فشار سیاسی استفاده میکنند، حتی اگر قصد حمایت عملی از آنان را نداشته باشند.
- جمهوری اسلامی ایران میخواهد به طالبان یادآوری کند که در معادلات افغانستان آنها تنها بازیگر مؤثر نیستند.
که این برداشتها میتواند موجب افزایش بیاعتمادی در سطوح امنیتی و سیاسی حکومت افغانستان شود و حاکمیت موجود افغانستان را وا میدارد تا مجموعهٔ از اقدامات دیپلوماتیک و امنیتی چون اعتراض رسمی از طریق مجاری دیپلوماتیک، درخواست توضیح و تفسیر این اقدام ناشایست و تحریک آمیزایران از جانب سفارت آنکشور در کابل، افزایش حساسیت های بیشتر نسبت به فعالیت های سیاسی – اجتماعی افراد و گروه های نزدیک و یا وابسته به ایران، بازنگری در سطح و سطوح همکاری های امنیتی و سرحدی، تلاش های مزید برای گسترش روابط اقتصادی و تجارتی با سایر کشور های منطقه و همچنان بنابر همسایگی و موجودیت مهاجرین افغان در ایران قطع و تخریب کامل روابط برای طرفین منطقی و محتمل نباشد، اما احتمالاً اقداماتِ رویدست گرفته شود که منافع ایران را در افغانستان و منطقه زیانمند سازد.
قابل ذکر پنداشته میشود که روابط افغانستان و ایران بر پایه ضرورتهای جیوپولیتیکی استوار است. بیش از ۹۰۰ کیلومتر سرحد مشترک، تجارت، منابع آب و مسیر دریا ها که مبدأ آن در افغانستان قرار دارد، مهاجرت، ترانزیت و مقابله با تهدیدهای مشترک ایجاب میکند که دو کشور حتی در شرایط اختلاف نیز کانالهای ارتباطی خود را حفظ کنند.
بناً، اعتماد سیاسی یکی از مهمترین سرمایههای این روابط است. هر اقدامی که این اعتماد را تضعیف کند، مدیریت سایر اختلافات را نیز دشوارتر خواهد ساخت. که در شرایط موجود احتمالاً ایران با این حرکت نمادین خویش مدیریت اختلافات فیمابین را دشوارتر از گذشته ساخته است. یا اینکه اگرایران بخواهد روابط خود با حکومت افغانستان را در مسیر همکاری پایدار حفظ کند، احتمالاً ناگزیر خواهد بود با اتخاذ تدابیر دیپلماتیک، این برداشت را که از مخالفان حکومت افغانستان به عنوان ابزار فشار استفاده میکند، کاهش دهد. که در مقابل، حکومت افغانستان نیز اگرچه احتمالاً اعتراض دیپلماتیک خود را مطرح خواهد کرد، اما به دلیل ملاحظات اقتصادی و امنیتی، از تبدیل این اختلاف به بحران فراگیر اجتناب خواهد کرد.









