
محترم حریف معروف
غارت بیپیشینه وجبران ناپذیر
بار اول در تاریخ وطن ما، دار و ندار ارگ را چور کردند!
پیشگفتار
دوستان محترم!
فراموش نکنیم که:
تاریخ را تنها فاتحان نمینویسند،گاهی شاهدان خاموش نیز وظیفه دارند آنچه را دیدهاند، برای آیندگان به یادگار بگذارند.
رویدادهای ماه ثور ۱۳۷۱ یکی از حساسترین و سرنوشتسازترین فصلهای تاریخ معاصر افغانستان است. در آن روزها، نهتنها یک نظام سیاسی(ظالم ویا عادل)فرو پاشید، بلکه بخش بزرگی از نظم اداری، نظامی و میراث تاریخی- فرهنګی کشور نیز تاراج شد.
آنچه در این نوشته ی اندوه بار میآید، روایت بخشی از حوادث روزهای پایانی نظام جمهوری افغانستان در ثور سال ۱۳۷۱ هجری شمسی است. روزهایی که نهتنها سرنوشت یک نظام سیاسی، بلکه سرنوشت بخشی از میراث تاریخی و فرهنگی کشور نیز نابود شد.
این نوشته ادعای داوری درباره همهٔ رویدادهای آن روزگار را ندارد، بلکه روایت دیدهها، شنیدهها و برداشتهای نویسنده از وقایعی است که خود شاهد بخشی از آن بوده است.
هدف از نگارش این یاداشت، ثبت بخشی از تاریخ معاصر افغانستان است،تاریخی که اگر شاهدان آن خاموش بمانند، آیندگان آن را تنها از زبان دیگران خواهند شنید.
خوانندهٔ گرامی باید این نوشته را در چارچوب یک روایت تاریخی و خاطرهنګون بخت( ما) بخوانند.روایتی که میکوشد با تکیه بر مشاهدات عینی، بخشی از واقعیتهای آن روزگار را برای نسلهای آینده به یادگار بگذارد.
در صورت که ننویسیم،اخلاف ما با مرور صفحات تاریخهای فرمایشی تصور خواهند نمودکه: انجنیران راکت های کور ، دزدان وبیسوادان با پیشوند داکتر، وکیل، وزیر ….
تکنوکراتان! فراری وخائن شاید
اسمای با مسمی! بودند.
برای اینکه تصویر کلی از این جنایت برای شما ارائه کنم، نخست باید کرونولوژی (روند زمانی و تاریخی) این قضیه را بیان نمایم.
چنانکه در کتابهای تاریخی آمده است، تهداب تعمیر ارگ توسط شیرعلیخان گذاشته شد. اما این امیرعبدالرحمنخان( بچه افضل )بود که بنای ارگ فعلی را اساس گذاشت. (درباره تاریخ قلعه یا ارگ شیرپور قبلاً نوشتهام.)
خلاصه کلام، وضعیت ارگ تا آخرین روزهای انتقال قدرت، در ۸ ثور ۱۳۷۱ هـ.ش (۲۸ اپریل ۱۹۹۲ میلادی)، که توسط معاونان رئیسجمهور، قاضیالقضات و رئیس شورای ملی نظام وقت به حکومت! سه ماهه ی مجددی و همپیمانانش سپرده شد، به این شرح بود:
همین که میگوییم (ارگ)برای بسیاری چنین تصور میشود که ارگ با همان شش دروازهاش تنها یک ساختمان بزرگ بوده است. در حالی که چنین نبود. ارگ از دو بخش عمده تشکیل میشد:
۱. قصر ارگ
این بخش، جدا از گارد، شامل موارد زیر بود:
⁃ حرمسرا
⁃ کوتی باغچه
⁃ کتابخانه شاهی و دفاتر
⁃ دفتر و محل کار رئیس دولت
⁃ دیپوی موسوم به (میخزین)محل نگهداری اسلحه، آثار تاریخی و اشیای تزئینشده با جواهرات و سنگهای قیمتی
⁃ بانک ذخیره پول
⁃ لاجوردخانه (گاراژهای کنار هم)
۲. قصر گارد
———————
⁃ سلامخانه
⁃ دلکشا
⁃ قصر نمبر یک
⁃ محلات و دیپوهای مربوط
در مجموع، گارد دارای شش دروازه بود:
⁃ دروازه مخابره
⁃ دروازه شرقی
⁃ دروازه سلامخانه
⁃ دروازه دلکشا
⁃ دروازه جنوبی
⁃ دروازه قصر نمبر یک
قلعه ارگ با دو دروازه، شش برج و دیوارهای بلند دارای تیرکش، در داخل محوطه گارد قرار داشت. محافظت ارگ را افسران بر عهده داشتند.
همچنین دو مسجد، دو سینما و سایر تأسیسات اداری و نظامی در ارگ و گارد وجود داشت.
تشکیلات امنیتی آن زمان ارگ
⁃ ۱۵۰۰ افسر
حدود ۲۰۰۰ سرباز
جزوتامهای مستقر عبارت بودند از:
⁃ کندک افسران
⁃ کندک شورای انقلابی
⁃ کندک کمیته مرکزی
⁃ کندک خط و سیر
⁃ کندک تشریفات
⁃ کندک خاص
⁃ کندک دوم
⁃ کندک نقلیه
⁃ کندک شورای وزیران
⁃ جزوتامهای مخابره، انجنیری و سایر صنوف
همچنین کندک انستیتوت علوم اجتماعی نیز در آنجا مستقر بود.
از شرح دفاتر، قوماندانیها، قاغوشها و سایر جزئیات فعلاً صرفنظر میکنم.
غارت و دزدی جنایتبار،روایتی که به گفته نویسنده برای نخستین بار افشا میشود
دوستان محترم!
چون شرح تمام جزئیات وقایع بسیار مفصل است، اگر به تمام ابعاد نظامی و معاملهگری میان تعدادی از(رفقا)و (برادران)بپردازم، اصل موضوع تحتالشعاع قرار خواهد گرفت.
خلاصه آنکه، فردای شبی که داکتر نجیبالله به دفتر سازمان ملل پناه برد، ریاست اداره دهم و قوماندانی گارنیزیون به محل تجمع مخالفان همحزبی (وی )و شورای نظارتبدیل شد.
به گفته نویسنده، سه تن از اعضای بیروی سیاسی، همراه با تعدادی از جنرالان….، با شورای نظار در ارتباط بودند و با آمدن جنرال رفیع از چهارآسیاب و تعیین خواهرزادهاش بهعنوان قوماندان گارد، گارنیزیون وریاست دهم امنیت استقلال خود را اعلام کرد.
همچنین گفته میشود حدود ۸۰ تن از اعضای حزب اسلامی وارد وزارت داخله و گارد شدند و صدها تن از افراد قوماندان گدا و مجید روزی، با راهنمایی برخی رفقا!از دروازههای شرقی وشمالی وارد ارگ و گارد شدند.
پس از درگیری کوتاهی، ۷۲ تن از اعضای حزب اسلامی که در جیب های خویش شیشه های چلچراغها را تخته! کرده بودند،خلع سلاح شده و به ریاست دهم امنیت گارد تحویل داده شدند.وفردای آنروز توسط داکتر عبدالرحمن مرحوم به جانب چهار آسیاب رخصت شدند.
من ساعت ۹ صبح، از طریق ریاست دهم وارد گارد شدم.
به تمامی دار وندار وطنم سوگند، ارگ و گارد ریاست جمهوری، با تمام نظم و انضباط تاریخیاش، بیشتر به کارخانه جنگلک یا یک کارگاه حجاری وبتون شباهت داشت.
در برابر چشمانم این صحنهها جریان داشت:
⁃ شکستن قفلها و دروازهها
⁃ پایین آوردن چلچراغها
⁃ لوله کردن قالینها و فرشها
⁃ تخلیه مواد نفتی
⁃ بستهبندی صندوقهای چوبی مملو از آثار باستانی
⁃ انتقال اسلحه ی سلاح کوت گارد
وقتی علت را از قوماندان یحیی، از اعضای شورای نظار، پرسیدم، پاسخ داد:
از داکتر گلستان یا افراد جنرال همایون فوزی بپرس!
در همان هنگام، چشمم به یک موتر ۳۰۲ افتاد که سه تن از هموطنان هندوی ما در کنار آن، با چهرههایی اندوهگین ایستاده بودند.
وقتی علت را پرسیدم، یحیی شورای نظار در جواب ګفت:
(موتر کم داشتیم؛ این موتر را هم از سرک گرفتیم تا بارها را انتقال بدهیم.)
در حالی که آن موتر توسط خانوادههای هندو برای انتقال اعضای خانوادهشان به جلالآباد کرایه شده بود.
اصل غارت
به باور نویسنده، موضوع تنها بردن زیورات، آثار تاریخی، کتابهای خطی یا سنگهای قیمتی نبود.بلکه این رویداد نخستین غارت گسترده داراییهای تاریخی و فرهنگی ارگ از زمان امیر عبدالرحمنخان تا ……دوره داکتر نجیبالله به شمار میرفت.( تمامی داشته های تاریخی، تابلو ها، کتب خطی …. را نه حبیب الله سراج الملت، نه حبیب الله کلکانی…. نه نادر غدار وفرزندش ونه چپی ها چپقک زدند)
در ادامه باید ګفت که محتویات (میخزین)صندوقهای آثار تاریخی، شمشیرها، تفنگهای قدیمی، آثار مزین به عقیق، زمرد و دیگر جواهرات، تختههای لاجورد ثبتشده و مقدار قابل توجهی طلا و زیورات، توسط چندین موتر نظامی و ملکی از ارگ خارج شد.
به گفته راوی، گاراژهایی که محل نگهداری این آثار بودند، قبل از چور همواره تحت محافظت ویژه نظامیان قرار داشتند.
تراژیدی اینکه؛
آثار غارت شده چه شد؟
برادران از کدام راه ها ( غنیمت) را به کشور های همسایه ….. فرانسه …لندن انتقال دادند؟
سرای شهزاده را کدام وزرا وروسأ در روز روشن چور کردند؟
پولها در کجا ها ( بند) شده
در آینده بخوانید!









