
محترم بصیر دهزاد
افغانستان در آستانه یک خطر و بحران جدید
( تداوم بحران نیم قرنه)
آغاز جنگ ها و حملات پراگنده گروه های مسلح ضد رژیم طالبان در شمالشرق کشور را میتوان یک خطر جدید ، بحران جدید و تداوم بحران نیم قرنه در افغانستان دانست.
خطریست که در صورت عدم پیشگیری این گونه جنگ های پراگنده، تنها با اتخاد یک سیاست باز و متکی بر واقعیت های عینی جامعه، که آغاز آن باب مزاکره تلقی میگردد، قدم های اولین خواهد بود، گسترش سریع جنگ به بخش های دیگر کشور وتکرار جنگ های بزرگ داخلی باعث خواهد شد که افغانستان باز هم در آستانه یک بحران جدید تر ، به مراتب خطرناک تر و خونبار تر از گذشته ها قرار خواهد گرفت.
برداشت از اوضاع کنونی و خطر گسترش بی ثباتی در کشور ضرورت به بازبینی و تغیر در سیاست :
- تمرکز قدرت،
- سیاست های تبعیضی در برابر زنان و دختران،
- تطبیق شریعت و ایدیولوژي طالبانیزم منبعث از تفکر عقب مانده و ضد تمدن امروزی مدرسه های پاکستانی
- و عدم تمکین به موجودیت و ضرورت یک قانون اساسی و استمرار قوانین گذاشته.
قدم های اولین رفتن بطرف یک کوریدور مشروعیت نظام ،متکی بر اراده آزاد مردم را ضروری و بموقع متبارز ساخته است.
نیم قرن اخیر تاریخ پر رنج و خونین کشور ، آسیب های بزرگ بحران اعتماد، انقطاب فکری، سیاسی، تباری ،مذهبی و نفرت های خطرناک، یکی در برابر دیگر بوده است که تداوم آن روز تا روز فاصله ها را بیشتر تر و احساسات عقده مندی، نفرت و انتقام را عمیق تر ساخته است.
نتیجه این یکه تازیها و خودخواهی ها و تمرکز قدرت تنها به یک گروه سیاسی ، قومی و مذهبی در طول این نیم قرن به بروز و وفول ده رژیم در قدرت انجامیده و وسیله دست اندازی و سرمایه گذاریهای سیاسی بیگانه گان نیز گردیده است که اکنون باید با مسئوولیت بزرگ و به موقع آنها را با آسیب شناسی بررسی و با یک استنتاج منطقی رسید که هیچ رژیم خودکامه و متمرکز در دست یک گروه تداوم و بقا ندارد.
با آنکه در دوره ۲۱ ساله جمهوری سیاست های باز به تجربه گرفته شدند، و لی قطب بندی های قومی- زبانی و تسلط زنجیری مافیا و فساد حیثیت کلتور مسلط دولتمداری را بخود گرفته و بحیث یک «کان نمک گندیده» در دولت و جامعه چیره گردیدند.
حلقه طالبان با آنکه بعضی قدم های را در تضعیف فساد، قلع و قمع فساد سالاران ( غاصبان زمین های دولتی، حاکمان بلامنازعه پروژه های کوچک تا بزرگ و زورمندان) گذاشته و رضائیت نسبی مردمان آسیب دیده از این پدیده های ضد منافع مردم را از آن خود ساخته است ولی این رژیم طالبان با سیاست های سخت گیرانه و وارد ساختن روز افزون فشار های روانی بر اکثریت شهرواندان کشور که بیشترین قربانی این سیاست های تبعیضی را زنان ، دختران ، خانواده های شهرنشین، روشنفکران و تحصیلکرده گان کشور متحمل میگردند، خود وگروه متعلق به خویش را بحیث پدیده های بد، زشت و شوم بین مردم نفرتبار و عقده برانگیز ساخته است.
بدون شک تطبیق و اعمال اوامر ملا هیبت الله از طریق وزارت امر بالمعروف در وجود خالد حنفی، تطبیق شریعت خود ساخته توسط دستگاه قضائی در وجود حقانی، اعمال وحشتناک ، زندانی کردن ها، شکنجه ها در زندانها و تعرضات مکرر به زنان و دختران در زندان های آنان و همچنان پالیسی مخفی توسط دستگاه استخبارات طالبان در قتل های هدفمند در وجود آقای وثیق، دشمنی با زبانها و علوم و آثار گرانبهای علمی و اکادمیک در موسسات تحصیلات عالی در وجود ندا محمد ندیم و تعداد از والیان و مسيولین دیگر، مسائل جدی اند که نفرت و عقده های عمیق را در در دلها و فکر مصدومین این دستگاه ها و افراد بحیث زخم های خونین پرورانیده اند.
علاوه بر آن حملات انتحاری و بم گذاری های طالبان در ۲۱ سال موجودیت جمهوری که بیشترین قربانیان را از مردمان عادی و غیر نظامی در شهر ها به وجود آورده است، بحیث زخم های خونین و نفرت خموش در میان اکثریت خموش کشور غیر قابل فراموشی و انکار باقی مانده اند. این حملات در سالهای پسین در حالی از مردم عادی قربانی میگرفت که طالبان با آمریکا ( عامل اصلی ) تعهد عدم حمله به آنها را بسته بود و همه امریکائیان در مصئونیت کامل و غیر قابل تشویش بسر میبردند.
هدف این نوشته در طرح موضوع ضروری در آن است که نباید رژیم طالبان در امنیت نسبی و بخشی از فعالت های اقتصادی که همه میتوانند مایه دلخوشی برای وطن و مردم اند، خود دلخوش و مطمئن برای تداوم و بقای خوش در طویل المدت باشنید.
آغاز حملات پراگنده مخالفین شمالشرق کشور میتواند این خطر را به وجود بیاورد که به سرعت فراگیر گردند و کشور نه تنها باز هم در معرض یک خطر جدید و جنگ از کنترول خارج شده قرار گیرد ، بل میتواند خطرات فروپاشی سرزمین بنام افغانستان را نیز در افکار زنده و در قبال داشته باشد.
نویسنده بدین عقیده است که همین اکنون درس ها و تجارت گذشته نیم قرنه را باید اساس آسیب شناسی، نتیجه گیری جدید، بینش جدید و تغیر گسترده در سیاست قرار داد و قدم گذاشت. گزینش یک سیاست جدید متکی بر محاسبات جدید جامعه ما، رفع هر گونه فشار های سیاسی و روانی بر اکثریت مردم بخصوص زنان و دختران در کسب آموزش و احیای حق کار، آزادی های مدنی و تمکین به حقوق تمام مردم کشور، صرف نظر به تعلقات قومی، زبانی، کلتوری ، سیاسی ومذهبی ضرورت روز و خواست اکثریت خموش افغانستان است.
گسترش جنگ ، بحران و بی ثباتی میتواند در بعضی حالات خطرناک تر از گذشته های درد ناک و خونبار باشد که میتوان آنانرا جدن قابل تشویش دانست.









