
محترم محمدولی
حقیقت تاریخ با جعل و دروغ پوشانده نمی شود !
امروز در یکی از یونورستی های لندن گرد همایی در یاد بود برهان الدین ربانی و احمد شاه مسعود برپا گردیده گفته شد ربانی و مسعود تاریخ زرین چند دهه گذشته را ساخته اند !!
انانیکه تاریخ حضور جنگی شان در افغانستان و بطور اخص شهر کابل حکایتگر کشتن ، ویران نمودن ، تجاوز بر ناموس مردم ، چور دارایی های شخصی ومنازل ، داشته های دولتی و نفاق افگنی است و در زمان یورش نظامی امریکا و ناتو رکاب داران متجاوزین شدند در اعمال نامه کرده هایشان یک نقطه سفید و روشن وجود ندارد چه رسد به زرین سازی تاریخ !!
اگر به گذشته به اصطلاح جهادی شان نظر اندازی گردد چند نکته برجستگی دارد :
1-- عمل نمودن تحت امر پاکستان بحیث دستیار امریکا .
2-- ویرانی تاسیسات زیر بنایی مناطق تحت حاکمیت ، از مکتب و کلنیک و شفاخانه تا پل و پلچک و پراندن پایه های برق با کبال نمودن باقیمانده های ویرانه ها .
3-- حملات باسقین بر همدیگر و کشتن افراد جهادی به غیر از تنظیم مربوطه.
4-- رقابت در ویرانگری و.کشتار برای کسب پول و سلاح .
5-- دشمنی با هر روند روشنگرانه برای تاریک نگهداری ذهنیت ها .
در ان زمان به شعار جهاد علیه شوروی و حاکمیت جانبدار ان را جذبه تبلیغاتی میدادند در حالیکه خود با دهها مرجع استخباراتی در پیوند بودند و روابط شان با استخبارات شوروی کمتر از قدرت حاکم نبود .
قضای روزگار همین است که سلطه هیچ متجاوز بر کشور دیگر ابدی نیست عسکر شوروی هم افغانستان را ترک کرد اما به جانشینی دولت جانبدار خودش در به قدرت رسیدن ویرانگران لنگر انداخت و طبق تفاهمات ماسکو با برهان الدین ربانی ، میلان عده ای از بلند پایگان قدرت حاکم را در همکاری با این گروه هدایت و تشویق کرد.
حالا که فضای جهانی و داخلی دچار تحولات گردیده است با نظر اندازی به گذشته حاکمیت این گروه که از خود برای مردم چه بجا گذاشته است چیز چشمگیری دیده نمیشود اما منفی های ان دوران از بعد سیاسی و اداری زیاد است :
-- فروریزی اساسات دولتداری که به معیارهای ان زمان قابل حساب بود .
-- بنای اداره فاسد فاقد قوانین ، طرزالعمل ها و قواعد رهنمودی برای معیاری سازی رسم دولتداری و شیوه های کاری .
-- آنچه برجستگی داشت جنگ بود و رقابت های مسلحانه .
این ها که در بیست سال حکومت جمهوری محور اعتماد متجاوزین بودند و حالا همان متجاوزین از اتکا بر ایشان ندامت دارند در قالب جدید با اهداف جدید شخصی به تعامل اغاز کردند که در بدی و نا عاقبت اندیشی کمتر از دوران سلطه یگانه قدرت شان نبود ، بر ارگان های دولتی هجوم بردند تا کلیدی ترین ادارات را از خود سازند ، با تصفیه کاری گذشتگان و پامال سازی اصل شایستگی روابط بر ضوابط را مقدم ساختند، قوانین را بازور قدرتمندان دولتی و محلی نقض میکردند، شعار هرچه میتوانی بیاندوز را با سفله گری های خلاف معیارهای قانونی و تکیه بر ماجراجویی با حمایت امریکا پیش گرفتند .
همین ها با مفاسد ذکر شده از عوامل عدم ثبات اوضاع و شکل گیری ساختار پایدار نظام سیاسی بودند ، در هر دو دور کاری شکست خوردند و حالا میخواهند بر مسیر ارزیابی گذشته طوری اثر بگذارند تا حقایق تلخ و سیاه ان دوران را در پوشش برخی کارنامه سازی های بی مفهوم وغیر قابل توجه چون قومگرایی هیاهوی جبهه سازی و مقاومت گری بپوشانند و تنوع قومی و زبانی کشور را گروگان گرفته غوغاگری مطبوعاتی راه اندازند . درین راه شبکه های تلویزیونی معلوم الحال در خدمت ایشان بوده بر شدت تبلیغات تخریبی خلاف منافع عام مردم می افزایند ، از کرده های منفی دیروز و امروز آنها اغماض کرده تحرکات کوچک نمایشی چند تن نا شناخته و فاقد سابقه سیاسی را اهمیت ملکوتی میدهند.
همان طوریکه در حاکمیت گذشته شان جنگ های مسلحانه شدت داشت حالا به تبلیغات تخریبی و ضد وحدت ملی شدت داده میشود . نوای سنگر های خونین ، لافیدن، ویرانگری ، کشتن و.جنگیدن را از رسانه های غرب علیه افغانستان بلند میکنند و هنوز برفرهنگ جنگ و تفنگ پابند اند .
دوام این پروسه اثرات ناگوار بر نسل نو بجا میگذارد. درین کارزار وسیع برگردانی حقیقت به جعل ضرورت جدی محسوس میشود تا صاحبان فهم ، آگاهان حقایق و شاهدان حوادث انقدر بنویسند و بگویند تا سیاه از سفید جدا گردد و در نبرد انکار و دروغ حقایق بر جعلیات غالب اید .









