کاندید اکادمیسین اعظم سیستانی
شاه امان الله نماد استقلال طلبی وتعمیم معارف
شاه امانالله در ميان رهبران و شاهان افغانستان به لحاظ روحیه استقلال طلبی وضدیت با انگلیسها دارای ویژه گیهای منحصر بفرد بود. بخاطرهمین روحیه بود که بیش از تمام رهبران سیاسی افغانستان مورد سوء قصد قرارگرفته است.
او که شهزاده بود و در ناز و نعمت پادشاهی بزرگ شده بود و تمام قلههای زندگی برای عيش و تنعم او فتح شده بود، هرگاه با انگليسها کنار میآمد، ممکن بود تا آخر عمر به عنوان پادشاه افغانستان بر تخت کابل باقی بماند، ولی او که آزادی و سربلندی وطنش را بر زندگی در ناز و نعمت سلطنت ترجيح میداد در نخستين روز اعلان پادشاهی خود (۹حوت۱۲۹۷ش/۲۸ فبروری۱۹۱۹م) ، پای جهاد بر ضد انگليس بخاطر استرداد استقلال سیاسی وطن را بجلو گذاشت و از ملت افغان خواست تا در اين راه مقدس نيروی افغانی واسلامی خود را بکار گيرند. امان الله خان در مسجد عیدگاه خطاب به عساکر و شهريان کابل گفت:
« اول برهمه رعاياى صديق ملت نجيبه خود اين را اعلان و بشارت ميدهم که من تاج سلطنت افغانيه را بنام استقلال وحاکميت داخلى و خارجى افغانستان بسر نهاده ام.»، « ملت عزيز من ! من اين لباس سربازى را از تن بيرون نمى کنم تا که لباس استقلال را براى مادر وطن تهيه نسازم ! » « من اين شمشير را در غلاف نمى کنم تا که غاصبان حقوق ملتم را به جاى خود ننشانم !» « اى ملت عزيز و اى سربازان فداکار من ! بياوريد آخرين هستى خود را براى نجات وطن ، بيائيد تا که سرهاى پر غيرت خود را براى خلاصى وطن فدا سازيم !»
( سراج التواریخ،جلد۴بخش سوم،ص ۶۶۹ ، اعلامیه اشتهار امیرامان الله خان)
ملت با شهامت افغان هم اين ندای بر حق امير جوان افغان را لبيک گفت و با ريختن خونهای پاک خويش گوهرآزادی و استقلال را برای وطن خود از کام استعمار انگليس بدست آوردند.
از نظرشاه امان الله غازی دوچیز برای مردم افغانستان بسیار پر اهمیت بود:
اول- استقلال کشور،
دوم -تعمیم معارف برای کسب دانش.
این نیات نیک شاه غازی را میتوان از نطق تاریخی شان هنگام اعلام رسمی روز استقلال افغانستان در۲۸ اسد ۱۲۹۸(۱۸ اگست ۱۹۱۹) در قصر زرافشان کابل باوضوح دریافت که خطاب به حضار گفت:
"اى ملت مصمم من!شما شاید بخاطر داشته باشید که من در آغاز سلطنت خود تاج پادشاهى شما را بدلیل استقلال و آزادى خارجى وداخلى افغانستان بسر گذاشتم...من شکر خداوند را بجا مى آورم که امروز به هدف خود رسیدم، و امروز حکومت هاى ترکیه، آلمان، برتانیه، روسیه، اتریش و بخارا استقلال کامل ما را به رسمیت شناخته اند، و من این همه مؤفقیت را به شما تبریک میگویم.(تحسین و شادى حاضرین : زنده باد شاه)
درعین حال، به نمایندگى از ملتم از تمام قدرت هاى بزرگى که استقلال افغانستان را به رسمیت شناخته اند تشکرمیکنم. بعد ازین ما با کشورهاى روابط دوستانه خواهیم داشت که در امور تجارتى و سیاسى با ما کمک کنند. در واقع کشورهاى همسایه باید به دوستى ما فخر کنند، چون افغانستان یک کشور شجاع و نیرومند است.
در وقت تصمیم تأمین استقلال من آنقدر راسخ بودم که در صورت ناکامى ازین بیشتر خواهان زنده ماندن نمي بودم.در قدم اول من زندگى ام را در مقابل دشمن براى حصول استقلال شما فدا میکردم. اگر ناکام مي شدم، باز هم از تصمیم خود نگشته، خودم را مي کشتم، اما زندگى تحت حمایت کشور دیگرى را قبول نمي کردم. اگر شما مردم از من پشتیبانى نمي کردید، و با شجاعت کار خود را به پیش نمي بردید، من به مقصدم کامیاب نمي شدم و بیش ازین زندگى را بر خود حرام مي دانستم. لذا شما به من زندگى نوى را داده اید و من به شما برادران اطمینان مي دهم که من باز هم به خاطر شما زندگى خود را فدا خواهم کرد.
شاه افزود:اگرچه عمر من کمتر از شماست، اما به شما یک مشورۀ پدرانه مي دهم که براى خدا باید براى آموزش علم تلاش کنید. شما باید اطفال خود را به مکتب بفرستید، شما باید از آنها جدا شده، آنان را براى آموزش تعلیم به کشور هاى خارجى بفرستید، تا با کسب علم شاید بتوانند قابلیت خدمت به کشور عزیز شما را پیدا نموده و نام شما را در تأریخ جهان زنده نگهدارند.اى ملت! به خاطر وطن و به خاطر خدا در کسب علم تلاش کنید، زیرا تنها از طریق علم است که مي توان به کامیابى هاى دینى و دنیوى دست یافت." یک شخص بى علم نمي تواند خدا را بشناسد. " (مقاله۲۸ اسد روز استرداد استقلال کشور،درآرشیف مقالاتم درافغان جرمن آنلاین،۱۷/ اګست ۲۰۱۷)
اعليحضرت غازیامان اللهخان با وجود آنکه همراهی و همکاری کشورهای بزرگ جهان را با خود نداشت و رجال کار فهم و مجرب در کشور نيز اندک بودند، پس از حصول استقلال برنامههای اصلاحی فراوانی برای تعالی وخوشبختی جامعه افغان طرح کرد و برخی را در محل اجرا گذاشت. در عين حال آشکارا قبايل سرحدی را در مبارزه با انگليسها تشويق و حمايت ميکرد. همين مساله انگليسها را واداشت تا بر ضد اميرافغان دست به تحريکات و تفتين بزنند. انگليسها که بخوبی با خصوصيات مذهبی وروحیات ملی افغانها آشنايی داشتند، با کاربرد سلاح توطئه و دسیسه بر ضد شاه امانالله خان، بزودی ذهنيت مردم را عليه او تغيير دادند چنانکه درمدت حکومت او دوبار مردم را علیه او بشورش واداشتند.بار اول در ۱۹۲۴ شورش خوست برهبری ملالی لنگ را براه اندختند وباردوم در ۱۹۲۸ با سازمان دادن شورشهای در شینوار ننگرهار و در منطقه شمال کابل برهبری دزد مشهوری معروف به بچه سقا که مصروف رهزنی و قطاعالطريقی بود، چنان عرصه را بر او تنگ ساختند که مجبور شد از آن همه پلانهای اصلاحی خود چشم پوشد و راهی ديار غربت شود. اين حادثه قبل از همه، قوت تفتين استعمار انگليس و اثر بخشی آن را بر مردم ساده دل افغان آشکار ميسازد.
خوشبختانه زمان نمیايستد و هر چه باشد،میگذرد، اگر قدرت با ظلم و سفاکی و خونآشامی همراه باشد و اگر با عدالت و مردم دوستی ،وخدمت به انسان جامعه توام باشد باز هم ميگذرد و نوبت بديگر ميرسد و از ديگری به ديگری. فقط آنچه از مردان بزرگ و رهبران جامعه بجا ميماند، کارکردهای آنانست که درسهای تاريخ ميگردند و آيندگان بر عاملين آن کارکردها يا آفرين ميگویند و يا نفرين ميفرستند.
بدینسان این باور درذهن ما زنده واحیا میگردد که در میان رهبران سیاسی افغانستان،از نادرشاه تا ظاهرشاه، واز رؤسای جمهور مورد حمایت شوروی تا رؤسای جمهور تنظیمها ورئیس جمهورانتخابی مورد حمایت غرب، چهره ای را سراغ نداریم که دارای چنان جذبۀ ملی و مقام ارجمندی مثل شاه امان الله غازی باشد که پس ازسقوطش،اکثریت مردم افسوس او را بخورند وبخاطر بازگشت واعادۀ قدرت به او حاضر به دادن سرو جان ومال خود شوند. چنانکه مردم وردک وهزاره وقندهار ووزیستان مدت هفت ماه از سروجان خود برای اعادۀ سلطنتش گذشتند. مردمی که سن شان از ۶۰ بالاتراست شاهدیم که به خاطر رهبران سیاسی دیگر، حتی یک مظاهرۀ خشک خیابانی هم براه نیفتاده تا چی رسد به دادن قربانی سر و مال خود. ازاین جامیتوان به مقام شامخ شاه امان الله غازی پی برد و مقام ومنزلتش را گرامی شمرد.
یاد شاه امان الله رهبرمردم دوست افغانستان گرامی باد! پایان