کاندبد اکادمیسین اعظم سیستانی
تأمین حقوق زنان یکی از آرمانهای بزرگ شاه امان الله وملکه ثریا
زنان که نیمی از پیکر جامعه افغانستان را میسازند، یکی ازمحروم ترین وسرکوب شده ترین طبقۀ جامعه درطول تاریخ کشورهستند.قرنهای متمادی زنان بچشم حقارت نگریسته شده و آنها را بطور تحقیرآمیزی بنام عاجزه ،سیاسر ومادر حیوانات مینامیدند. در آموزه های اسلامی زنان انسان درجه دوم شمرده میشوند واز لحاظ حقوقی نیم مرد شناخته میشود. دراین دیدگاه زنان معمولاً برای خدمت به مردان وارضای تمایلات جنسی مردان ارزیابی میشوند.
برای اولین بار زنان افغانستان پس از استقلال با توجه به نظریات عالمانۀ محمودطرزی وحمایت علیا حضرت سراج الخواتین مادرشاه امان الله و تلاش ملکه ثریا خانم شاه امان الله که هردو زنان فهمیده وبا دانش بودند از حقوق انسانی وبشری خودبهره مندشدند و بحیث انسانهای متساوی الحقوق بامردان درقانونون اساسی کشورشناخته شدند.
توجه به حال زنان کشور، وتامین حقوق شان دراصل از اندیشه های محمودطرزی آب میخوردکه میگفت فقط زنان تعلیم یافته میتوانند همسران ومادران خوب باشند.
طرزی با تأکید برنقش برجستۀ زنان در دوران خلافت عباسی می گفت: زمانیکه تمام زنان و مردان اروپا بیسواد بودند، زنان مسلمان به حیث شاعر و هنرمند و حتی درمقامهای اداری کار میکردند. او در مورد اهمیت تعلیم و تحصیل زنان استدلال میکرد که: فقط زنان تعلیم یافته و منور میتوانند همسران و مادران خوب باشند و همین زنان استند که اطفال را که آینده متعلق به آنها است، بار می آورند. طرزی به استناد حدیث مبارک که " زنان نیمی از پیکرۀ مردان اند" ، استدلال میکرد که بدون پیشرفت این نیمۀ اجتماع نمیتوان نیمۀ دیگر آنرا بطور کامل و سالم انکشاف داد. او می گفت که اسلام برمبنای مساوات بین همه اعم از زن و مرد استوار است و میخواست بدینوسیله احساس خودآگاهی و اعتماد به نفس را به منظور تقویۀ تفکر معقول و "دفاع از خود" بین زنان کشور ایجاد نماید. به نظر او: این هدف وقتی برآورده می شود که زنان تعلیم یافته و آگاه شوند تا بتوانند برای فامیل، فرزندان ودرنهایت برای جامعه عناصر مفید و فعال بار آیند. اوحتی اصرار میکرد که نقش تعلیم و تربیۀ زنان اگر بالاتر ازمردان نیست، به هیچ وجه کمتر از آنان نمی باشد. اینجاست که طرزی اولین مرد متفکر درنهضت زنان کشور بشمار میرود و برلزوم کسب علم و دانش جدید برای زنان افغان تأکید و اصرار میکرد. نظریات او سرلوحۀ اساسی اقدامات رژیم امانی را در مورد زنان تشکیل میداد.»( داکتر سیدعبدالله کاظم ،شاه امان الله غازی و برنامه های انکشاف معارف درکشور(بخش سیزدهم))
شاه امان ﷲ وملکه ثریا به تاسی از اندیشه های تجدد خواهانه طرزی ، به نقش زنان در روند تحولات اجتماعى توجه خاص مبذول داشت و حتى پروسه نجات زنان را بحيث شهروندان متساوى الحقوق آغاز نمود و به تأسيس انجمن نسوان و مکاتب دخترانه اقدام کرد.
شاه امان الله با همکاری وتلاش همسرخود ملکه ثریا ومادرخود سراج الخواتین برای کمک فوری به زنان کشور،پس از آنکه حقوق زن در نخستین قانون اساسی کشور تصویب شد، به تاسیس مکاتب در مرکز وولایات پرداخت .برای زنان شهر کابل مکتب مستورات را تاسیس کرد که در آن اعضای خاندان سلطنتی مسئولیت سرپرستی واداراه مکتب را بدوش گرفتند. ملکه ثریا وظیفۀ مفتشه ومادرش [اسما رسمیه]بحیث سرمعلم و خواهربزرگ ملکه خیریه خانم سردار عنایت الله خان بحیث معاون سرمعلم مسئولیت پذیرشدند.
غبار ازچشمديدهاى خود مينويسد: « روزى که ملکه ثريا در يک اجتماع از پيشرفت زنان جهان و عقب ماندگى زنان افغانستان سخن زد (جدى١٢٩٩ش) زنان با درد بگريستند و پنجاه نفر زن فى المجلس خودشان را در خدمت معارف و تاسيس اولين مدرسه زنانه گذاشتند. ملکه چنان متأثرو منفعل گرديد که خودش وظيفه مفتشى مکتب مستورات را برذمه گرفت.»( غبار، افغانستان درمسیرتاریخ،ص ٧٩٠ )
به قول استا اولسن« پروگرام اصلاحات شاه که قلب قدرت روحانيت را در افغانستان نشانه گرفته بود» شامل ، رفع چادری (نقاب) زنان ، منع مريدی در اردو، ممانعت تحصيل ملايان در مدرسه ديوبند هند برتانوی، گرفتن امتحان از ملانمايان، توزيع تذکره نفوس به مردم افغانستان، جلب جوانان بخدمت سربازی ، تحصيل مشترک پسران و دختران در مکاتب ابتدائی و اعزام جوانان افغان برای تحصيل به خارج و منع نکاح صغيره و تعيين سن ازدواج برای دختران(۱۸سال) و برای پسران (۲۲سال) وغیره مسایل حقوقی واجتماعی ميشد. (استا اولسن، اسلام وسياست در افغانستان ، ص۱۴۱)
شاه امان الله برنامه و ریفورم های اجتماعی وفرهنگی زیادی را برای بیرون کشیدن جامعه از عقب ماندگی قرون وسطایی طرح وبه تطبیق آن شروع کرد،امامتاسفانه که با مخالفت روحانیت متنفذ وابسته با انگلیس روبرو گردید، که هر اقدام ترقی خواهانه شاه را با بن بست روبرو میکرد. نخستين کسانی که با اصلاحات شاه سرمخالفت برداشتند ،حضرات شور بازار بسرکردگی نورالمشايخ مجددی و برادرش محمد صادق مجددی بودند. نورالمشايخ مخالف سرسخت تعلیم وتحصیل دختران و پسران و نیز مخالف روی لوچی زنان بودند .از نظر آنها رفتن به مکتب پسران را کافر ميسازد.اما واقعيت اين است که اگر پسران به مکتب بروند و علم بياموزند، ديگر دکان پيری ومرشدی با کساد روبرو ميشود ويک پسر تعليم ديده حاضر نميگردد حلقه مريدی برگردن اندازد.
اولین شورش درمقابل تاسیس مکتب مستورات در خوست توسط ملای لنگ یکی ازمریدان حضرت شوربازار درسال1303 ش براه افتاد که مدت یک سال وقت وانرژی وبوجۀ دولت را برای خاموش کردن آن در برگرفت وسرانجام دولت مجبورشد موقتاً دروازۀ مکتب مستورات را ببند تا امنیت قایم گردد ویک سال بعددوباره مکتب مستورات بروی دختران بازگردید.
شاه وملکه ثریا هرگز از تأمبن حقوق زنان دست نګرفتند وتا آنجا دراین راه لجلو رفتند که در لویه جرګه ۱۹۲۷ زنان افغان حق اشتراک در لویه جرگه را یافتند و شاه درپایان سخنرانی خود آزادی زن افغان را با روی برهنه دراجتماع اعلام داشت و از ملکه ثریا خانم خود وکبراجان خواهر خودخواهش نمود با روی برهنه درجلسه اشتراک نمایند. آنها هردو با روی برهنه درجلسه حاضرشدند وحاصرین کف زند بدون اینکه از حیثیت وعزت شان چیزی کم شده باشد.
درراستای همین حق وحقوق زنان بود که تعدادی از دختران افغان برای تحصیلات داکتری زنانه ونرس قابلګی به ترکیه فرستاده شدند ودرمحفل تودیعی آنها شاه وملکه حضوریافتند وبااحترام تمام عازم ترکیه شدند.
بدینسان شاه وملکه ثریا تا آنجا ازحقوق مدنی وانسانی زنان دفاع کردند که تاج وتخت خود را برسر این مساله از دست دادند وآواره دیارغربت شدندولی از تلاس خود ررای تانین حفوق زنان پشیمان هم نبودند.
یاد آن شاه وملکهٔ مترقی ګرامی باد
نوت :
حیفم آمد که ابن نوشته زیبای خانم لمبه جان را درپای این مقاله نگذارم
«جناب محترم سیستانی گرامی ،
حتماً با من موافق هستید .
در سرزمین بلندآوازهٔ خورشید و کوه، جایی که باد از آزادی می سراید و خاک از شرافت میدرخشد، نام شاه غازی امانالله خان چون ستاره ای تابناک بر آسمان تاریخ میدرخشد.
او نه فقط پادشاهی بود بر تخت سلطنت، بلکه دلیرمردی بود بر تخت دلها .
زعیمی که با نگاهش، زنجیرها را گسست و با گام هایش، راه فردا را گشود.
هر لغت ای که دربارهٔ او نوشته شود، بوسهایست بر پیشانی وطن. هر جملهای، شاخهای گل سرخ است که بر مزار عزت و آزادگی نهاده میشود.
او به ما آموخت که وطن را باید با جان دوست داشت، نه با زبان، که استقلال را باید با خون پاس داشت، نه با شعار.
و در کنار او، ملکهٔ فرهیخته، ثریا جان، بانویی از تبار نور و ناز، با قلبی آکنده از مهر و اندیشه، بیرق آگاهی را بر فراز خانههای خاموش برافراشت.
او صدای زنان وطن بود، پژواکی از فردایی روشنتر.
در خیال شبانه ام، با دستانی از اشتیاق و چشمانی از اشک، دو شاخه گل سرخ بر مزارشان میگذارم، یکی برای شاهی که آزادی را معنا کرد، و دیگری برای بانویی که روشنی را به دلها بخشید.
در سرزمین آفتابپرور افغانستان، نام شاه غازی امانالله خان چون خورشید درخشان بر بلندای تاریخ میدرخشد.
او نه فقط یک پادشاه، بلکه پیامآور آزادی، استقلال، و بیداری ملی بود.
با گام های استوارش، خاک وطن را از زنجیر استعمار رهانید و روح مردم را به پرواز درآورد.
قلم من، در برابر عظمت او، به سجده میافتد.
لغات ام ، چون گل های سرخ، بر مزارش میبارند.
او معلمی بود که درس شرافت، عزت، و آزادگی را با خون دل نوشت، درسی که هیچ مکتب و مدرسهای و پوهنتونی توان آموزش آن را ندارد.
ملکه ثریا، بانوی روشنضمیر، همپای شاه، بیرق ترقی زنان را برافراشت.
او نماد لطافت و جسارت بود، گلی از گلستان تمدن نوین.
در رؤیاهایم، با دستانی لرزان از شوق، شاخهای گل سرخ بر مزارشان میگذارم و زمزمه میکنم: شاه غازی ، زعیم سترگ، ای بانوی آزاده، شما زندهاید در دلهای ما، در نبض وطن، در شعرهای عاشقانهٔ نسلهای آینده.
تا جهان باقیست ، نام شما جاودان است.
تا جهان باقیست، نامشان در دلها جاریست، در شعرها، در ترانهها، در نفسهای عاشقانهٔ وطندوستان.
پایان ۱۸/ ۸ /۲۰۲۵