کاندید اکادمیسین اعظم سیستانی
تاریخ چیست؟
بدون تردید گسترۀ اطلاعات وآگاهی نسل قرن21 در بارۀ تاریخ وماهیت آن نسبت به مؤرخان نامدارکشوردر قرن20از قبیل : مرحوم احمدعلی کهزاد،مرحوم عبدالحی حبیبی ،مرحوم میرغلام محمدغبار ومرحوم میرمحمدصدیق فرهنگ وچند مرحوم دیگر بسیار وسیع تروفراخ دامن تراست. علت این امر، انقلاب انفارماتیک یا اطلاعاتی است که در قرن 21 از برکت همگانی شدن کامپیوتر وانترنت نصیب نسل امروزی شده است،و مؤرخان متذکره از این نعمت عظیم وگرانبها محروم بودند. آنها هریکی درپرتو اندوخته ها وآگاهی های روزگار خود برداشت خود را از تاریخ داشتند ومعمولاً تاریخ را چنین تعریف میکردند : «تاریخ ثبت وضبط رویدای های گذشته بشری برای عبرت نسل اینده آدمی است.» در کتب تاریخی مکاتب نیزشبیه همین تعرف را تدریس میکردند، اما با گسترش دانش تاریخ وآگاهی نسل امروز از این دانش، تعریف تاریخ از آن تعریفهای کلاسیک پا فراتر نهاده و بگونه دیگری آن را به شناسائی گرفته اند.
نظرکالینگوود دربارۀ تاریخ:
آر.جی.کالینگوود(1891-1943)،استاد فلسفۀ تاریخ وفلسفۀ ماورای طبیعت در دانشگاه آکسفورد در سالهای 1935- 1941 بود. به نظرکالینگوود،"تاریخ،درکتابها واسناد گنجانیده نشده است، تاریخ فقط درعلاقه ومشغولیت کنونی مورخی زنده است که این اسناد را تفسیرمیکند وبه کنکاش در باره آن اسناد می پردازد،واز نو در خود احیاء میکند.کتاب او(مفهوم کلی تاریخ) به عنوان واپسین سخنان مردی توصیف شده است که "ندای برجستۀ زمان ماست."
کالینگوود در مقدمۀ کتاب"مفهوم کلی تاریخ" پرسش هایی رامطرح میکند که: تاریخ چیست؟در بارۀ چیست؟ چگونه به پیش میرود وبرای چیست؟ وبعد میگوید که :" اینها پرسشهایی اند که تاحدودی افرادمختلف به طرق مختلف به آنها پاسخ داده اند، ولی باوجود این اختلافها، تاریخ مانند، الهیات یا علم طبیعت، صورت خاص تفکر است. اگرچنین است،پرسشهای مربوط به ماهیت، موضوع، روش وارزش این تفکررا افراد واجد دو شرط باید پاسخ دهند.
اولاً، باید دارای تفکرتاریخی یعنی مورخ باشند. گرچه همه اشخاص تحصیلکرده ازیک جریان آموزش که شامل مقداری تفکر تاریخی بوده است عبورکرده اند، ولی این امر آنان راحائز شرط ابراز عقیده درباره ماهیت، موضوع روش وارزش تفکر تاریخی نمیکند. زیرا اولاً، تجربه تفکرتاریخی که آنان به این سان کسب کرده اند، احتمالاً بسیار سطحی است و،بنابرین، عقاید مبتنی براین نوع تجربه نتیجه ای بهتر از آن ندارد که کسی پس ازیک سفر آخرهفته به پاریس در باره مردم فرانسه اظهار نظرکند. ثانیا، تجربه هرچیزی که از مجاری عادی کسب شده باشد، علاوه برسطحی بودن، بدون استثنا کهنه است. این اصول فکرتاریخی ، یعنی اندیشه های مربوط به ماهیت، موضوع روش، وارزش تاریخ نیز چنین است.
دومین شرط برای پاسخ دادن به این پرسش ها آنست که انسان نه فقط تجربه تفکرتاریخی داشته باشد، بلکه درباره آن تجربه تأمل هم کرده باشد. اوباید نه فقط مؤرخ بلکه فیلسوف هم باشد وبه خصوص فکر فلسفی او توجه خاص به مسایل اندیشه تاریخ را نیزدر بربگیرد. حال ممکن است انسان مؤرخی کاملاً خوب(نه مورخ تراز اول) باشد، بدون آنکه این گونه درباره تفکرتاریخی خویش تأمل کند. درعین حال مهم است به یاد آوریم که نخست تجربه می اید، بعد تأمل درباره آن تجربه. حتی کم تأمل ترین مؤرخ شرط اول را داراست. مورخی که هیچگاه زیاد درفلسفه کارنکرده است، احتمالاً پرسش های چارگانه ما را هوشمندانه تر از فیلسوفی جواب خواهد داد که هیچگاه زیاد درتاریخ کارنکرده است.بنابرین ، به پرسش های چارگانه فوق میتوان پاسخ های ذیل را ارائه کرد:
الف/ تعریف تاریخ:
فکر میکنم هرمؤرخی خواهد پذیرفت که تاریخ نوعی تحقیق یا پژوهش است. اینکه چگونه پژوهشی است، هنوز مورد بحث مانیست. نکته اینست که نوعا ًبه آنچه علوم مینامیم ، تعلق دارد. فهمیدن این نکته مهم است که علم به طورکلی این نیست که آنچه را از قبل میدانیم جمع آوری و مرتب کنیم، بلکه به این معنی است که محکم به چیزی که نمی دانیم بچسپیم وبکوشیم آن را کشف کنیم. علم از معرفت مان نسبت به نادانی ما آغاز میشود: علم پی بردن به چیزهاست. وبه این معنی تاریخ علم است. (مفهوم کلی تاریخ، رابین جورج.گالینگوود،ص16) ، به عبارت ساده ترتاریخ علم عمل انسان است. زیرا، آنچه مورخ پیش روی خود میگذارد، چیزهایی است که آدمیان در گذشته انجام داده اند وآنها به عالمی درحال تغییر تعلق دارند، عالمی که در آن چیزها به هستی در می آیند و یا از هستی ساقط میشوند.( همان،ص31)
ب/موضوع تاریخ:
تفاوت یک علم با علم دیگردر نوع کشفیات آنهاست. تاریخ چه نوع چیزها را کشف میکند؟ تاریخ کرده های انسان راکه درگذشته انجام شده، کشف میکند.( همان،ص17)
ج/سیرتاریخ چگونه است؟
تاریخ با تفسیرمدارک به پیش میرود، مدارک چیزهای است که تک تک سند خوانده میشوند وسند چیزی است موجود وحاضر، از آنگونه که مؤرخ با تفکردرباره آن می تواند به پرسش هایی که در باره رویدادهای گذشته طرح میکند پاسخ دهد. در هرحال روش تاریخ اساساً عبارت است ازتفسیرمدارک. (همان،ص17)
د/ تاریخ برای چیست؟
کسی که به این سوال پاسخ میدهد نسبت به کسی که میخواهد به سه پرسش قبلی پاسخ دهد، باید بیشترتأمل کند، نه فقط به تفکر تاریخی، بلکه به چیزهای دیگر نیزباید فکر کند. اما پاسخ من آن است که تاریخ"برای" خودشناسی انسان است. عموماً تصورمیشود که برای انسان مهم است که خود را بشناسد، که دراینجا شناختن خویشتن، صرفاً به معنای شناختن خصویات شخصی وچیزهایی که او را از سایر افراد متمایز میکند نیست، بلکه ماهیت او درمقام انسان است. خود شناسی یعنی اینکه بدانید چه میتوانید بکنید واز آنجا که هیچ کس نمیداند چه میتواند بکند مگر آنکه سعی کند،و تنها سرنخ آنچه انسان میتواند بکند،چیزی است که کرده است. پس ارزش تاریخ آنست که به ما می آموزد انسان چه کرده است و به این ترتیب انسان چیست؟"( همان،ص18)
تاریخ از نظرامیرحسین خُنجی:
تاریخ در ساده ترین تعریفش سرگذشت بشرعقل مندِ ابزارسازِجامعه زی بر روی این کرۀ خاکی است. و«علم تاریخ» در ساده ترین تعریفش مطالعه این سرگذشت دور و دراز است. (مقدمه کتاب چراتاریخ میخوانیم؟)
خُنجی دانشمندایرانی دربارۀ تاریخ سخنان جالبی داردو درکتاب "چرا تاریخ میخوانیم؟" خود میگوید:ما با مطالعۀ تاریخ میخواهیم بدانیم که بشرعقلمند ابزارساز جامعه گرا مسیرخویش را از روزگاران دور تا امروز چه گونه طی کرده، چه اُفت وخیز ها و کامیابی ها و ناکامی هایی دراین مسیر داشته ، دست آوردهایش دراین مسیر چه بوده، چگونه ازاین دست آوردها حمایت وحفاظت کرده است، وما چگونه می توانیم با استفاده از تجربه هایی که پدران و نیاکان ما برای ما برجا نهاده اند زندگی شایستۀ رضایت بخشی را برای خود مان بسازیم.
مؤلف می افزاید:تاریخ حافظ حافظۀ بشریت است تا آنچه براو رفته است همواره در خاطرخود ودرجلوچشم خود داشته باشد و تا آنجا که ممکن است رخدادهای مربوط به گذشته خود را درحافظۀ خویش نگاهدارد واز آن درس بگیرد وبرای بهتر ساختن زندگی اجتماعی حال وآینده خویش از آن استفاده کند.
با مطالعۀ تاریخ میخواهیم بدانیم که ما تلاش خود را از کجا آغاز کرده ایم، چه مسیری پیموده ایم، واکنون درچه مرحله ئی قرار داریم؟ وچگونه باید به راه خود ادامه دهیم. ما به هنگام مطالعۀ تاریخ در تلاش آن استیم که مسیر حرکت مستمر چندین هزارساله خود را بازبینی و بازخوانی کنیم. و میخواهیم بدانیم که دراین مسیرچه دست آورد هایی داشته ایم ؟ چه خطاها واشتباهاتی کرده ایم؟ چه تجربه هایی اندوخته ایم؟ وچه گونه می توانیم ازاین تجربه ها برای ساختن اکنون وآیندۀ خویش استفاده کنیم؟ یعنی ما به هنگام مطالعه تاریخ با فراموشی مبارزه میکنم، ومیخواهیم مسیری را که در گذشته پیموده ایم، باز بینی کنیم. برای آنکه بدانیم اکنون در کجا هستیم و رخ به چه سمت وسوئی داریم ومسیر آینده ما در چه سمتی است. میخواهیم که آنچه برما رفته است آنرا همواره در پیش دیدگان خویش داشته باشیم ازاین دیدگاه مطالعه تاریخ، مطالعه مسیر پیموده شده است به منظور بهترشناختن مسیرحال وآینده به هدف ساختن زندگی خوشتر وبهتر.
پس تاریخ حرکت وتغییر وتطور مستمر ولاینقطع تلاش های مادی ومعنوی انسان بر روی کرۀ خاکی است؛ وچون حرکت وتغییر همواره درجریان است پس مطالعه تاریخ، مطالعه این حرکت وتاریخ مداوم وپیوسته است که دیروزها جریان داشته است وامروزجریان دارد وفردا جریان خواهد داشت.( امیرحسین خنجی،چرا تاریخ میخوانیم،ص 11).
اگرنظریات دو دانشمند تاریخ را دربارۀ چیستی تاریخ ارزیابی کنیم دیده میشود که هریکی ازتاریخ تعریف منطقی و قانع کننده ای بدست میدهند که نتیجه سالها تحقیق وتجربۀ آنهاست. دقت در محتوای هریکی انسان را تشویق میکند آن تعاریف را چندبار بخواند وبه حافظه بسپارد.
پایان 25 /8 /202