محترم نعیم سلیمی

آسیب شناسی دیالکتیک فرصت طلبی

و پیوند آن با ریفورمیسم

۲۶ فبروی ۲۰۲۶

فرهنگ انگلیسی Merriam- Webster برای واژه Chameleon در میان تعریف های متعددی که از این واژه ارائه می نماید ؛ بیشتر از همه بالای «توانمندی تغییر رنگ جلد» تأکید می نماید. همچنانیکه متداول است؛ واژه های مترادف دیگری را چون آدم اپورتنیست(ابن الوقت و فرصت طلب) و انسان های دمدمی مزاج را که به راحتی و آسانی جهت خوشنودی دیگران با استفاده از فرصت های موجود برای بدست آوردن موفقیت مفکوره و رفتار خود را تغییرمی دهند نیزمیتوان درین زمینه بکار برد.

حالا سوالی مطرح میگردد اینکه بحث پیرامون اپورتونیسم چه ربطی با اصلاح طلبی و ریفورمیسم دارد؟

یک نگاه عمیق به جایگاه فرصت طلبان درجنبش کارگری به ما می آموزد که چگونه چنین افراد فرصت طلب مواضع خود را با چرخش بسوی چپ و راست با تغییر رنگ و قیافه با مدنظرداشت محیط کاری زمانیکه از جانب طبقه کارگر و یا طبقه حاکم کارفرما بر آنها فشار وارد می گردد؛ تغییر جهت می دهند.

مسئله اساسی ازهمینجا آغاز می گردد اینکه ترمینالوژی فرصت طلبان دمدمی مزاج سیاسی و اوصاف آنها با قالب اصلاحات طلبی همخوانی پیدا می نماید.

انسان های دمدمی مزاج و جریانات سیاسی چپ و راست با این مشخصات قابلیت آن را دارند تا رنگ و بوی خود را توام با قیافه ی های خودی برای تبارز سیگنال های جداگانه ای تغییردهند. مگر آنچه که درین میانه توجه همگان را به موضوع جلب می نماید توانمندی چنین افراد برای شیوه ی امتزاج ، برایند وفرایند آن با محیط پیرامونی می باشد . یعنی که همه آنها دوکاندارانی هستند که رنگ می فروشند. این امتزاج و دگرگونی از آن جهت رخ می دهد تا فرصت طلبان از شردرندگی و یغماگری زمان در آمان باشند.

برای آسیب شناسی پدیده ای بنام اصلاح طلبی دلایل متعددی نقش دارند:

مانورهای اگاهانه وغیرآگاهانه: طوریکه تجربه نشان داده در هردو حالت اصلاحات طلبان بسوی چپ و برخی اوقات بسوی چپ افراطی با مدنظرداشت فشار های اعظمی وارده و هم بسوی جناح راست لغزش می نمایند. بهر صورت خواستگاه مطلوب این چنین طرز تفکری پیرامون جلوگیری از تصادمات طبقاتی طراحی شده که بقول معروف هم غازی باشند و همچنان شهید.و یا به عبارت دیگری هم کارصوابی(صواب به ص ) را به سر برسانند وهم باخرمای مزه دار دهان شیرین سازند.

زمانیکه اصلاح طلبان فرصت طلب درجنبش کارگری در موقعیتی قرار دارند که می توانند تاثیر واقعی و مثبتی را بر مبارزه طبقاتی با برداشتن گام های ضروری به جلو از خود بجا بگذارند که می تواند بطور گسترده ای اعتماد به نفس وبیداری طبقه کارگر را بالا ببرد؛ درآنصورت عقب نشینی نموده و درجستجوی نوعی از سازش با جناح های دست راستی اصلاح طلبان دیگری برای منفعت دشمن طبقاتی آستین بر می زنند که نتیجه آن در طول تاریخ شکست هایی را برای طبقه کارگر به همراه داشته و دارد.

فرِد وِستون یکی از اعضای برجسته و سرشناس گرایش بین المللی مارکسیستی (IMT )و مدیر تحریر نشریه « دردفاع از ماکسیسم» طی یک سر مقاله ای پیرامون فرصت طلبان و اصلاح طلبان با مروری مختصر بر تاریخ جنبش کارگری در ایتالیا؛ تاثیرات شکوفایی اقتصادی بعد از جنگ جهانی دوم و نقش آن دراعتلای جنبش های انقلابی توده ای ؛ پایان این شکوفایی و درگیری های مبارزات طبقاتی این دوران در باره آسیب شناسی طرز تفکراصلاح طلبان چنین یاد آور می شود:

«مشخصات بنیادی رفورمیست ها، فقدان درک دیالکتیکی اینکه چگونه کاپیتالیسم(سرمایه داری ) عمل می نماید یکجا با فقدان اعتماد بر توانمندی طبقه کارگربرای بسیج بسوی جهت یابی انقلابی؛ همان چیزی ست که آنها [ریفورمیست ها] را با خصوصیات دمدمی مزاجی مشخص می سازد.»(On chameleons and reformists – در باره دمدمی مزاج ها و اصلاح طلبان، فرید ویستون، 6 جنوری 2026 ).

برای توضیح جزئیات بیشتر مشخصات مذکور باید خاطر نشان گردد که فرصت طلبان به راحتی تحت تأثیر مراحلی از اعتلا و رونق نظام سرمایه داری قرارگرفته و به استقبال آن می روند، بدون اینکه توانمندی درک فرایند شرایط فوری را در افقی بسوی فردا برای این اعتلا داشته باشند. البته چنین فقدان توانمندی درک مساله در بر گیرنده دوران رشد اقتصادی نیرومند سرمایه داری و همچنان برهه ی زمانی که این رشد سر دچار بحران های کشنده ای می گرددنیز می باشد.

لئون تروتسکی این مطلب را درصفحه هژدهم مقدمه یکی از آثارکلاسیک وماندگارش زیر نام «چگونه به انقلاب [روسیه]خیانت گردید» چنین آورده است : «آن کسی که واقعیت انجام شده را پرستش می کند؛ ناتوان و عاجز ازآمادگی برای آینده می باشد.»

آنچه را تروتسکی می خواهد بیان کند این هستش که یک ریفورمیست اسیردرجال ریفورم و اصلاحات به یک تجربه گرای (Empiricist )شباهت دارد که با کمال افتخار به فاکت ها چسبیده ودردرازمدت ازدرک جریانات و پروسه های تاریخی درمحدوده فاکت های که بوقوع پیوسته اند عاجز می باشد. چنین دسته افراد آموزه های علمی کارل مارکس را بی ارزش جلوه داده و مدعی اند که گویا چنین آموزه ها جوابده مشکلاتی که امروز کارگران به آن مواجه اند نمی باشد. این فقدان درک تیوریک به این معنی ست که ریفورم طلبان در زمان اعتلای رشد اقتصادی بحرانات اجتناب ناپذیر آینده را نمی بینند و درست به همین دلیل است که آنها در برابر دشواری های آینده آمادگی ندارند.

فرید ویستون به این باور است که پایه های مادی ریفورمیسم برای انکارو طرد نیاز برای انقلاب را می توان در زمان رونق اقتصادی سرمایه داری در پایان قرن نزدهم مشاهده نمود. درچنین شرایطی برای یک مشاهد سطحی نگر چنین معلوم می شد که سرمایه داری تناقضات و تضاد های درون ساختاری را خودش حل می نماید. بنا مارکس و آموزه های آن باید خود را مورد تجدید نظر قرار دهد. بنابر این طرز تفکر؛ مارکسیسم قادر به ارائه پاسخ به این اعتلای اقتصادی طولانی مدت نمی باشد.

در ایالات متحده آمریکا یک عصر طلایی بنام Gilded Age وجود داشت که مراحل رشد اقتصادی را از دهه 1870 تا اوایل دهه 1900 تداوم بخشید. درعین همین دوره؛ جرمنی به مثابه یک قدرت اقتصادی بزرگ اروپا نمایان گردید. انگلستان نیز که درآن زمان فشار رقابت میان ایالات متحده آمریکا و جرمنی را تجربه می نمود؛ شاهد یک شکوفایی بعد از یک رکود اقتصادی ازسال 1885 تا الی زمان درگیری جنگ جهانی اول در 1914 شده بود. آنچه را که این مرحله برجسته می سازد این است که ما شاهد انحطاط سوسیال دموکراسی و احزابی که بخشی از [بقایای] انترناسیونال دوم را تشکیل می دادند بودیم که بیشترین آنها بر اساس پایه های فکری مارکسیسم بنا شده شده بودندکه رهبران آنها با لفاظی های انقلابی گونه می پرداختند؛ ولی در عمل با طبقه سرمایه داری تشریک مساعی و همدستی داشتند. ولی بعداً این احزاب و رهبران آنها لفاظی های انقلابی را نیز به کنار گذاشته و به گونه آشکارا اظهار می نمودند که سرمایه داری می تواند اصلاح شود و بیشتر ازین نیازی به انقلاب نبوده و امکان هم ندارد که چنین شود. مگر وقوع جنگ جهانی اول بطور تمسخر آمیزی رویای ریفورمیست ها را برهم زده و ثابت نمود که تمامی تناقضات موجود در سیستم سرمایه داری که به گونه درخشانی توسط مارکس وضاحت داده شده بود ؛ هنوز هم رفع نگردیده اند. این جنگ بار دیگر عصر مصاف انقلاب و ضد انقلاب را با رویداد های انقلاب 1917 در روسیه از عمق به سطح بیرون نمود. و بطور روشن نشان داد که چگونه بحران ها جهان سرمایه داری می توانند بندش ظرفیت های انقلابی را رها سازند.

نتجه گیری

نقشی را که به گونه آشکارفرصت طلبان رهبران سازمان های کارگری که در اسارت ریفورم های سیستم سرمایه داری گیر مانده و بازی می نمودند این را به ما می آموزد که چگونه به پیمانه بزرگی ظرفیت های انقلابی نهفته در آنزمان در کشور های متعددی مانند جرمنی، ایتالیا ، فرانسه ، هنگری و بسیاری دیگر یکی پی دیگری بدون آنکه به پیروزی برسند به اتلاف رسیدند و این کار به نوبه خود سبب ظهور فاشیسم و وقوع جنگ جهانی دوم گردید که اثرات آن کما کان ادامه دارد. البته پرداختن به جزئیات درس های شکست های انقلابی و پیامد های آن درچنین یک نوشته مختصری نمی گنجد. سعی خواهم نمود طی فرصت های چداگانه دیگری به مهمترین های این رویداد ها بپردازم.

یارزنده و صحبت باقی !

پایان

عقاید نویسنــــدگـان لـــزوما نظــر هـــوډ نمی باشــد