
ر. ویدی
پارادوکس دیپلماتیک؛
چرا آمریکا اصرار و ایران انکار میکند؟
در صحنه سیاست بینالملل، رابطهی میان ایران و ایالات متحده همواره شاهد رفتارهای متناقضی بوده است که تحلیلگران را با یک پرسش اساسی روبرو میکند: چرا در حالی که مقامات واشینگتن (بهویژه در دوران ترامپ) با شور و حرارت از پیشرفت مذاکرات و حتی وعده «امتیاز بزرگ» سخن میگویند، مقامات ارشد ایران، از دستگاه دیپلماسی تا چهرههای نظامی و سیاسی نظیر محمدباقر قالیباف، هرگونه مذاکرهای را به شدت رد کرده و بر طبل ایستادگی میکوبند؟

این وضعیت که میتوان آن را «اصرار از واشینگتن و انکار از تهران» نامید، ناشی از چند لایه پیچیده سیاسی و استراتژیک است:
نخستین لایه، اختلاف در تعاریف است. از منظر ایالات متحده، هرگونه تبادل پیام غیرمستقیم، مکاتبه از طریق واسطههایی چون عمان، قطر یا سوئیس، و حتی دیدارهای کوتاه در حاشیه نشستهای بینالمللی، «مذاکره» تلقی میشود. اما در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی، «مذاکره» تنها به معنای نشست رسمی، مستقیم و رو در رو بر سر میز گفتگوست. لذا ممکن است هر دو طرف از دیدگاه خود راست بگویند: پیامها در جریان است (ادعای آمریکا)، اما میز مذاکره رسمی وجود ندارد (ادعای ایران).
هر دو دولت با چالشهای داخلی دست و پنجه نرم میکنند:
- در واشینگتن: دولتها (چه دموکرات و چه جمهوریخواه) نیازمند نشان دادن این تصویر هستند که دیپلماسی فعال است و بحرانها تحت کنترل قرار دارند. اعلام خبر مذاکره، سیگنال مثبتی به بازارهای مالی و متحدان جهانی میفرستد.
- در تهران: اعلام مذاکره با آمریکا، به دلیل پیشینه تاریخی و حساسیتهای جناحی، هزینههای سیاسی سنگینی دارد. مقامات ایرانی ترجیح میدهند تا زمانی که به یک نتیجه ملموس و قابل دفاع نرسیدهاند، اصل موضوع را کتمان کنند تا از فشار منتقدان داخلی مصون بمانند.
اعلام یا انکار مذاکره، خود بخشی از ابزارهای فشار در چانهزنی است. آمریکا با برجسته کردن مذاکرات میخواهد توپ را به زمین ایران بیندازد و خود را طرفدار صلح نشان دهد. در مقابل، ایران با انکار آن، این پیام را صادر میکند که: «ما تحت فشارِ تحریم و جنجالهای رسانهای امتیاز نمیدهیم». این رفتار نشاندهنده آن است که ایران نمیخواهد به عنوان طرفی که از موضع ضعف به پای میز آمده، شناخته شود.
واقعیت دیپلماسی امروز، لزوماً پشت تریبونها رقم نمیخورد. بسیاری از توافقات بزرگ تاریخ در پیوندهای پنهانی و از طریق واسطههای منطقهای شکل گرفتهاند.
- آمریکا برای افزایش فشار روانی بر حریف، این تماسهای مخفی را «نیمهعلنی» میکند.
- ایران برای حفظ اهرمهای عملیاتی خود، ترجیح میدهد این تماسها در تاریکی بماند تا اگر به بنبست رسید، هزینهی حیثیتی برای نظام نداشته باشد.
برای آمریکا، آرامش بازار جهانی نفت و کنترل تورم حیاتی است؛ لذا با دادن سیگنالهای اطمینانبخش از مذاکرات، پیشبینیهای تورمزا را کنترل میکند. اما ایران، به دلیل تجربه خروج آمریکا از برجام، به شدت نسبت به «نمایشهای دیپلماتیک بدون نتیجه» بدبین است. ایران با انکار مذاکره، سطح انتظارات جامعه را پایین نگه میدارد تا در صورت شکست احتمالی گفتگوها، شوک اقتصادی کمتری به بازار داخلی وارد شود.
در نهایت، این تناقض رفتاری نشاندهنده یک حقیقت میانی است: «ارتباط وجود دارد، اما توافق دور است.» آنچه آمریکا «مذاکره موفق» مینامد، در نگاه ایران تنها یک «تبادل پیام برای اتمام حجت» است. تا زمانی که تضمینهای عینی و نتایج ملموس اقتصادی برای تهران حاصل نشود، شعار «مقاومت و انکار» همچنان بر دیپلماسی رسمی ایران سایه خواهد افکند، حتی اگر در پشت پرده، کاغذهای زیادی میان واسطهها جابهجا شود.









