
دکتور نوراحمد خالدی
جهان پس از ترامپ
دونالد ترمپ یک بینظمی جهانی جدید را به میراث میگذارد. واضح است که ایالات متحده مسیر چند دهه گذشته خود را تغییر داده است. رهبران بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی جهان، وقتی صحبت از جنگ یا سرنگونی رهبران کشورهایی میشود که آنها را تهدید میدانند، احساس میکنند که از نظر قوانین داخلی یا بینالمللی محدودیتی ندارند. آنها دیگر نمیخواهند مسئول دفاع از اروپا باشند. و تجارت بینالملل را نه به عنوان یک نظم عمومی جهانی، بلکه به عنوان یک بازی با حاصل جمع صفر میبینند که باید به هر وسیلهای در آن برنده شد.
حامیان دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، این تغییرات در سیاست را جذاب خواهند یافت. منتقدان این تغییرات را دلخواه نخواهند در این شکی نیست که نقش جهانی واشنگتن در سالهای گذشته بینقص نبوده است - به هیچ وجه. اما واقعیت این است که ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری خود تغییرات تاریخی را بعد از نسلها به وجود آورده است. برای دانستن «جهان پس از ترامپ» تلاش ما باید فراتر از طبل اخبار روزانه بوده و تصویر این دورنما باشد که این مسیر جدید به کجا منتهی میشود.

در این راستا شماره بهار 2026 مجله فارن پالیسی با مقالهای از هال برندز، یکی از تیزبینترین متفکران استراتژیک در واشنگتن، شروع میشود. برندز سه سناریو برای جهان در سالهای آینده ارائه میدهد. اولین سناریو، یک جنگ سرد جدید است که در آن ایالات متحده و چین، بقیه جهان را مجبور به انتخاب یک طرف میکنند. سناریوی دوم، سیارهای است که به حوزههای نفوذ منطقهای تقسیم شده است - عصر جدیدی از امپراتوریها که در بحبوحه رقابت برای زمین و قدرت، درگیری مداوم را به همراه خواهد داشت. سناریوی سوم حتی تاریکتر است: جهانی «خودیاری» که در آن ایالات متحده رویکردی غارتگرانه اتخاذ میکند و نظام جهانی به هرج و مرج فرو میریزد. برندز نشانههایی از هر سناریو را در لحظه کنونی ما میبیند. برندز نتیجه میگیرد: «سوال حیاتی که باید در دهه آینده به آن پاسخ داده شود، این است که آیا واشنگتن سعی میکند آن جهان را با چیزی پر از مشکلات اما قابل تحمل جایگزین کند - یا عدم قطعیت فعلی را به سمت چیزی به مراتب بدتر سوق دهد.»
نیلز گیلمن، مورخ، این سناریوها را با یک استدلال تحریکآمیز مختل میکند: اینکه دوران ما متمایز است زیرا کشورها باید انتخابی انجام دهند که در درجه اول ایدئولوژیک نباشد. گیلمن استدلال میکند که ترامپ جهان را به کشورهای نفتی و کشورهای الکتریکی تقسیم کرده است. در حالی که ایالات متحده، روسیه و پادشاهیهای خلیج فارس در حال ایجاد قدرت بر پایه سوختهای فسیلی هستند، چین در حال اغوا کردن کشورها برای پیوستن به یک بلوک سبز است که آینده خود را بر روی پنلهای خورشیدی و باتریها شرطبندی میکند.
سارانگ شیدور از موسسه کوئینسی، توجه خاصی به کشورهایی که در میان این کشمکشها گرفتار شدهاند، دارد. مقاله او در مورد قدرتهای متوسط، این موضوع را مطرح میکند که ملتها از برزیل تا هند و آفریقای جنوبی به دلیل تجاوزات قدرتهای بزرگ به سمت همکاری سوق داده میشوند. اما آیا این کشورها میتوانند یک نیروی سوم واقعی در سیاست جهانی ایجاد کنند؟ شیدور استدلال میکند که شرایط هرگز تا این حد مطلوب نبوده است.
اما اشفورد، سرمقاله نویس فارن پالیسی، به یکی از مهمترین روابط هشت دهه گذشته میپردازد: اتحاد فراآتلانتیک. اشفورد به جای سوگواری برای آنچه از دست رفته است، میپرسد که یک همکاری سالمتر و متعادلتر بین ایالات متحده و اروپا چگونه خواهد بود - و استدلال میکند که هر دو طرف میتوانند در رابطهای بین افراد برابر، در نهایت شادتر باشند.
در نهایت، سوالی که همه پیش از انتخابات میاندورهای ایالات متحده در پاییز امسال خواهند پرسید: آیا حزب دموکرات دیدگاه جایگزینی برای سیاست خارجی ایالات متحده دارد؟ سوزان نوسل، ستوننویس فارن پالیسی، دیدگاهی را پیشنهاد میکند که بر اساس دستور کار «فراوانی» داخلی بنا شده باشد که در چپ آمریکا طرفدارانی پیدا کرده است. او مینویسد: «به جای هدف اداره یا بازسازی جهان، سیاست خارجی فراوانی باید قدرت اقتصادی و رفاه گسترده ایالات متحده را در اولویت اول کار خود قرار دهد.» در عمل، این به معنای تلاش تمامعیار دولت برای تبدیل شدن به رهبر در دستیابی به مواد معدنی حیاتی، قرار دادن ایالات متحده در خط مقدم نوآوری و بازگشت به استراتژی امتیازدهی به اتحادها و نهادهای چندجانبه جهانی است.
روی هم رفته این پنج مقاله هیچ دیدگاه واحدی از آینده را، از عینک منافع ملی ایالات متحده امریکا، ارائه نمیدهند - و دقیقاً نکته همین است. حتی میتوان استدلال کرد که برهه کنونی ما ممکن است نه یک دوره فترت بین نظمها، بلکه یک بی نظمی جدید باشد - بازگشت به تاریخ پر هرج و مرجی که بشر با آن همیشه دست و پنجه نرم کرده است. تنها چیزی که واضح است این است که عدم قطعیت این لحظه به این معنی است که اکنون آیندههای بسیار متفاوتی وجود دارد که رهبران امریکا میتوانند آنها را شکل دهند.
در مقاله بعدی جهان بعد از ترامپ را از عینک منافع کشور های جنوب جهان بر رسی خواهیم کرد.









