
دکتور نوراحمد خالدی
چگونه دروغ گفتن رکن نه بلکه اساس قدرت شده است!
واکلاو هاول، نمایشنامه نویس مخالف چکی که بعداً رئیس جمهور چکوسلواکیا شد، در نمایشنامه "قدرت قصر"، یک سیستم را تشریح کرد که در آن دروغ -اشتباهات لفظی نیست - بلکه اساس خود قدرت است. یک سیستم که نه تنها دروغ را تحمل میکند بلکه نیاز به آن دارد، آنرا تولید میکند، در داخل آن زندگی میکند و به اصطلاح مانند آب خوردن دروغ میگوید. این گونه دروغ گفتن در جهان غرب برای اغوای مردم یک پدیدهٔ عادی و اما بسیار پیچیده، و هنرمندانه بود که از طریق سازمانهای استخباراتی و رسانه های وابسته به آنها اعمال می گردید. سیستمی که در آن همه چیز باید جعل شود. هاول این را در اواخر زمامداری کمونیزم نیز دید، جهانی که زبان از حقیقت جدا میشود، جاییکه حقیقت دیگر کشف نمیشود بلکه اجراء میشود.
اما امروز برای دونالد ترامپ دروغ گفتن دیگر یک نقص نیست، این یک میتود حکومتداری است. و دونالد ترامپ تمام پوشش کاغذ تحفه یی آنرا پاره کرده لچ و عریان با تمام زشتی آن تفاله میکند. بدتر از همه آنکه اگر قبلا این دستگاه های استخباراتی و رسانه های وابسته به آنها بودند که از امریکا، اروپا و آسترالیا توسط بازیگران بسیار حرفه یی از زبان سخنگویان و مبصرین و آگاهان سیاسی، نظامی و اجتماعی بی بی سی، صدای امریکا، رادیو فرانسه، صدای آلمان، سی ان بی سی، سی ان ان، فاکس نیوز و امثالهم مردم عادی را مغزشویی میکردند، امروزه شخص رییس جمهور امریکا نه تنها کاری به مردم عادی ندارد بلکه به مغزشویی اعضای کانگرس، بی بی سی، صدای امریکا، رادیو فرانسه، صدای آلمان، سی ان بی سی، سی ان ان، فاکس نیوز و امثالهم مشغول است!
طبق تخمین خبرنگاران آگاه، تنها در دوره اول او، بیش از 30,000 ادعای نادرست یا گمراه کننده، یعنی دروغ20 در روز. این مبالغه نیست، این حالت دروغ گفتن در میزان صنعتی، سیستماتیک و بی وقفه است. بررسی کنندگان حقایق باید زبان جدیدی را فقط برای توصیف آن اختراع می کردند ادعاهایی که اغلب اوقات تکرار می شد و دیگر نمی توان آنها را با خطا اشتباه گرفتند.
حالا در دور دوم، مقیاس گسترش یافته است، خطرات عمیق تر شده است، عواقب آن اکنون جهانی است. بخاطریکه دروغ ها دیگر به تجمعات یا جلسات مطبوعاتی محدود نمیشود؛ آنها در جنگ جاسازی شده اند. و زبان نخستین قربانی است. برای دور زدن کانگرس و مردم عامه، ترامپ اصرار میکند که این یک جنگ نیست؛ این یک عملیات، یک ماموریت محدود، یک سفر است. مگر حقیقت طور دیگری میگوید: هزاران سرباز مستقر شدند، گروه های حامل تغییر موقعیت یافتند، تجهیزات هوایی بسیج شدند، نیروهای خاصداخل شدند، چیزی که قرار بود ساعت ها دوام بیاورد به روزها، به هفته ها و هیچ پایانی هم در نظر نیست.
به تناقضات توجه کنید: چند ماه قبل ادعا شد که برنامه هسته یی ایران کاملاً از بین رفت، کاملاً از بین رفت، و با این حال ماه ها بعد از بین بردن همین برنامه دوباره ناگهان جدی و فوری شد، یک تهدید قریب الوقوع که باید فوراً با آن مقابله کرد. ویران و دست نخورده، تمام شده و ناتمام، رفته و هنوز هم بسیار، بسیار، بسیار خطرناک است. بعدأ گفته شد: ما قابلیت های بحری آنها را از بین بردیم، طوریکه تنش ها در خلیج تشدید شد و سربازان ایالات متحده در حالت دفاعی قرار گرفتند. ما قابلیت های راکتی آنها را از بین بردیم، اما امواج راکت ها همچنان به تل ابیب اصابت می کنند. حقیقتی که دیگر نمیتوانند با بدترین سانسور ها در اسراییل غیرقابل انکار اند.
بعد تهدید: نیروگاه های برق ایران در جریان 48 ساعت از بین میرود. بازارها میلرزند، قیمت ها بالا میرود، وحشت گسترش میابد، و بعد برای ثابت ساختن عواقب بد تجارتی و مالی ناگهان مذاکرات خیالی صورت میگیرد. او مدعی مذاکرات پیشرفته با رهبری ایران است، اما آن ادعاها توسط رئیس پارلمان، توسط معاون او، توسط وزیر خارجه ایران علنی رد گردید.
شاید او با اشباح زمامداران ایرانی مذاکره میکرد، بعدا، نوبت آخرین ضرب العجل رسید: او میگوید که ایران 7 روز فرصت خواسته است مگر او خیلی سخاوتمندانه به آنها 10 روز فرصت داد. یک حرکت دیپلوماسی. یک نشانه که گفتگوها کار میکند. مگر ایران میگوید نه. کدام درخواستی در کار نیست. هیچ گفتگویی در جریان نیست ما صرف نظریات خودرا از طریق افراد ثالت بیان داشته ایم. هیچ واقعیت مشترک وجود ندارد.
زبان نرم می شود، اما ماشین جنگ نه. زمینه ساختن ها همچنان ادامه دارد. توهم مذاکره پوششی برای تشدید جنگ میشود. و در حالیکه جنگ ادامه دارد و آماده میشود تا بیشتر وخیم و شدید شود، ترامپ و هیگست به نوبه خود بارها و بارها، بعضی اوقات چندین بار در یک سخنرانی پیروزی را اعلام میکنند.
زیرا در این نظام دروغ و جعل پیروزی به دست نمی آید، اعلام می شود. زبان فقط خم نشده است، بلکه سر چپه شده است. تشدید به تنش زدایی تبدیل میشود. جنگ به صلح تبدیل می شود. شکست به پیروزی تبدیل می شود.
تخیل و افسانه به حقیقت تبدیل میشود و هر چیزی که با صدای بلندتر گفته میشود به حقیقت تبدیل میشود. به همین دلیل است که "اخبار جعلی" فقط یک شعار نیست، این یک ستراتیژی است نه برای ترغیب بلکه برای گیچ کردن، تا خط بین حقیقت و جعل را کاملاً تار کند که تماشاچیان دیگر به هیچکدام شان اعتماد نکنند. و زمانیکه این اتفاق میافتد، خود حقیقت سقوط میکند. بعضی اوقات اجراء با تقلید مضحک هم مرز است. مسخره تر آن است که در یک گردهمایی اخیر، ترامپ ادعا کرد که ایران او را به عنوان رهبر عالی مذهبی می خواهد، البته، او با تشکر رد کرد. "من این را نمیخواهم، من این را نمیخواهم، نه تشکر از شما." پوچ بودن از بالاترین مقام روی زمین تحویل داده شد و برایش شنوندگان کف زدند. ببینید این جامعه، که در ظاهر پیشرفته ترین جامعه در روی زمین باید باشد تا چه حدی نزول کرده است! مگر نکته این است: زمانیکه دروغ ها سیستماتیک میشوند، پوچ بودن عادی میشود. این دولت داری نیست، ما به یک ماکیاویلی نو نیز داریم تا اصول آنرا ترسیم نماید!.
این بازار است که به امپراطوری ارتقا یافته است. معاملات بدون محدودیت، اهرم بدون اصل، حرص بدون محدودیت. همه چیز قابل مذاکره است، همه چیز معاملاتی است. —حتی حقیقت. نتیجه قدرت نیست، این صحنه تماشا است، نمایشنامهٔ تمثّیل است: یک ابرقدرت که در مطلق ها صحبت میکند، در تناقضات عمل میکند، و توقع دارد که جهان هر دو را بپذیرد!
مگر جهان دیگر این کار را نمیکند. متحدین دریغ میکنند، رقبا محاسبه میکنند، حتی شرکای دیرینه عقب نشینی میکنند. زیرا قدرت وقتی شکست خورده فروپاشید، زمانی فروپاشید که دیگر باور نشود، همانطور که آنتونی ایدن در جریان بحران سوئز کشف کرد. و این تغییر حالا در حال جریان است، امریکا دیگر جدی گرفته نمیشود. این نمایشنامه بی سروصدا رد شده است.
د









