ر.ویدی

معمای تنگه هرمز؛ فراتر از توان نظامی یک ابرقدرت

چرا ایالات متحده به‌تنهایی قادر به انسداد پایدار «شاهرگ انرژی جهان» نیست؟

مقدمه

تنگه هرمز همواره چیزی بیش از یک آبراه جغرافیایی بوده است؛ این باریکه دریایی، قلب تپنده اقتصاد جهانی و نقطه تلاقی تنش‌های ژئوپلیتیک میان قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است. با تشدید رقابت‌های قدرت در خاورمیانه، بار دیگر این پرسش کلیدی در محافل نظامی مطرح شده است: آیا ایالات متحده با تمام توان نظامی خود، قادر است بدون همراهی متحدان، این گذرگاه استراتژیک را به‌طور کامل و پایدار مسدود کند؟ نگاهی عمیق به واقعیت‌های میدانی نشان می‌دهد که پاسخ به این پرسش، در پیچیدگی‌های جنگ نامتقارن و ملاحظات دیپلماتیک نهفته است.

جغرافیا؛ متحد سرسخت جنگ‌های نامتقارن

برتری نظامی ایالات متحده در حوزه نیروی دریایی و قدرت هوایی غیرقابل انکار است، اما جغرافیا در تنگه هرمز به نفع قدرت کلاسیک عمل نمی‌کند. نزدیکی بی‌واسطه سواحل ایران به مسیرهای کشتیرانی، محیطی ایده‌آل برای «جنگ نامتقارن» ایجاد کرده است.

در این محیط، ابزارهایی همچون:

  • مین‌گذاری‌های هوشمند و گسترده
  • دستگاه های متحرک موشک‌های ساحل به دریا
  • دسته های پهپادی
  • چنان اصطکاکی ایجاد می‌کنند که حتی پیشرفته‌ترین ناوگان‌های دریایی نیز در حفظ کنترل مستمر دچار چالش می‌شوند. تحلیلگران نظامی معتقدند واشینگتن شاید بتواند در کوتاه‌مدت اختلالی جدی ایجاد کند، اما تبدیل این اختلال به یک «انسداد پایدار»، مستلزم هزینه‌ای است که با منطق عملیاتی ارتش آمریکا همخوانی ندارد.

پارادوکس متحدان عرب؛ حمایت در سایه هراس

نقش کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس در این سناریو، تابعی از یک موازنه ظریف میان امنیت و بقاست. اگرچه کشورهایی مانند عربستان سعودی و امارات در ابتدای تنش ممکن است به دلیل پیوندهای راهبردی در کنار واشینگتن بایستند، اما این حمایت یک «تاریخ انقضا» دارد.

آسیب‌پذیری شدید زیرساخت‌های انرژی، آب‌شیرین‌کن‌ها و بنادر این کشورها در برابر حملات تلافی‌جویانه، آن‌ها را وادار می‌کند تا در صورت طولانی شدن درگیری، از حمایت فعال عقب‌نشینی کرده و به سمت رویکردهای محتاطانه و میانجی‌گرانه حرکت کنند.

متغیر اسرائیل؛ گسترش جبهه‌ها یا تقویت موقعیت؟

ورود احتمالی اسرائیل به این معادله، بیش از آنکه گره‌گشا باشد، بر پیچیدگی بحران می‌افزاید. دخالت تل‌آویو به‌سرعت درگیری را از محیط دریایی به جبهه‌های زمینی در لبنان و سوریه می‌کشاند. این «منطقه‌ای شدن تنش»، فشار سیاسی بی‌سابقه‌ای بر پایتخت‌های عربی وارد کرده و همکاری‌های امنیتی آن‌ها با آمریکا را بیش از پیش شکننده می‌کند. در واقع، حضور اسرائیل می‌تواند اجماع منطقه‌ای علیه ایران را به یک بحران مشروعیت برای متحدان عرب آمریکا تبدیل کند.

نتیجه‌گیری: بن‌بستِ قدرت تک‌بعدی

در نهایت، تنگه هرمز صحنه‌ای است که در آن «قدرت سخت» نظامی در برابر «واقعیت‌های ژئوپلیتیک» و «وابستگی‌های اقتصادی» رنگ می‌بازد. شواهد نشان می‌دهد که انسداد کامل و طولانی‌مدت این تنگه توسط ایالات متحده، بدون یک اجماع بین‌المللی فراگیر و مشارکت مستقیم قدرت‌های منطقه‌ای، پروژه‌ای شکست‌خورده است.

آنچه آمریکا می‌تواند در این کارزار به دست آورد، تنها ایجاد یک ناامنی گذرا و هزینه‌زا است؛ اما «سلطه پایدار» بر این گلوگاه، نیازمند متغیرهایی است که فراتر از توان مدیریت تک‌جانبه واشینگتن قرار دارند. تنگه هرمز نه یک میدان نبرد ساده، بلکه یک معادله چندمجهولی است که تنها راه حل آن در دیپلماسی و توازن قدرت نهفته است، نه صرفاً در قدرت آتش ناوهای غول پیکر.

عقاید نویسنــــدگـان لـــزوما نظــر هـــوډ نمی باشــد