
کاندید اکادمیسین اعظم سیستانی
تلاش های انگلیس برای از میان بردن وزیراکبرخان
داغ بدنامی شکست ونابودی لشکر ۱۶ ونیم هزارنفری انگلیس بین کابل وجلا ل آباد درظرف۶ روز صدمه بزرگی به پرستیژ امپراتوری بریتانیا بود که انگلیس ها هرگز آنرا فراموش کرده نمی توانستند و هر طوری می شد باید وزیر اکبرخان را نابود میکردند. سرانجام نه تنها وزیر را توسط طبیب خاص پدرش از بین بردند بلکه با پخش شایعه «سازشکار» خواستند نام او را هم در صفحات تاریخ بد کنند.

درحالی که اگر نقش شجاعانه وزیراکبرخان و رفقای همدل وهمفکر او محمدشاه خان بابکرخیل وسردارسلطان احمدخان در به پیروزی رساندن قیام نمی بود، خروج قشون انگلیس از افغانستان با آن زودی وآن شکل امکان پذیر نبود. انگلیسهابرای ازبین بردن وزیراکبرخان ازهمان روز اول تجاوزخود برافغانستان تلاشهای ذیل را بعملآورد ند:
1-اولین تلاش انگلیسها برای از بین بردن سرداراکبرخان هنگامی صورت گرفت که دربهار1839 کشورما از دوسمت مورد تجاوز هجوم قوتهای مشترک رنجیت سیکه وانگلیس قرارگرفت، سرداراکبر خان برای جلوگیری نیروهای متجاوز تا درۀ خیبرپیش تاخت، ولی دشمنان امیردوست محمدخان با گرفتن پول از انگلیسها قبل از آغازجنگ شهزاده اکبرخان را زهر دادند وجسد نیمجان او را روی چهارپائی درسنگرارغنده به حضورامیردوست محمدخان گذاشتند ولی خوشبختانه که وزیرنمرد تا بازهم از آزمون بزرگ تاریخ موفقانه عبورکند.
2-دومین تلاش انگلیسها برای ازمیان بردن اکبرخان، پیشنهاد یکصدهزار روپیه رشوت به نایب امین الله خان بود تا وزیر اکبر خان را از بین ببرد ویا او را بدست انگلیسها بسپارد. ولی نایب امین الله خان این کار را نکرد و سند مکناتن را به سردار اکبرخان نشان داد وسردار اکبرخان هم به امضای مکناتن سندی را به نایب امین الله خان نشان داد که در بدل دستگیری نایب امین الله یک صدهزار روپیه به سردار اکبرخان تعهد شده بود.(دسمبر۱۸۴۱)
3- سومین تلاش انگلیس ها برای ازمیان بر دن وزیراکبرخان در روز ۲۳ دسمبر ۱۸۴۱ درجریان مذاکرات مکناتن ووزیراکبرخان فیرتفنگ از سوی۱۶ نفر محافظین مکناتن بر هیئت افغانی و شخص سردار اکبرخان بود که براثر آن سه نفر افغان کشته شدند و یک گلوله برکمر اکبرخان اصابت نمودمگر خوشبختانه که بدلیل پوشش پوستینچه یا زره صدمه ای به او نرسانید.
4--چهارمین تلاش،هنگام محاصرۀ انگلیسها در قشلۀ نظامی جلال آباد بودکه محافظ اکبرخان را دربدل پرداخت پنجاه هزار روپیه تطمیع کرده بودند تا سردار را نابودکند.محافظ نمک نشناس دریکی از روزهای ماه مارچ ۱۸۴۲ از پشت سر بر وزیر اکبر خان فیر کرد ولی گلوله بر بازوی سردار اصابت نمود و خوشبختانه کشته نشد ولی بازوی او بشدت زخمی گردید وسردار بعدازاعتراف محافظ را عفو کرد ولی سردارسلطان احمدخان اورا با شمشیر خودنابودکرد تا درس عبرتی بدیگران باشد.
5- پنجمین تلاش انگلیسها برای نابود کردن اکبرخان، سازماندهی یک عملیات شبیخون بود که در صبحگاه ۷ اپریل 1842 برکمپ اکبرخان درجلال آباد اجرا شد.عساکرانگلیسی بطوردسته جمعی از قشله برون آمدند وبا فیر توپ و تفنگ پیهم برکمپ وزیراکبرخان ده ها تن ازمجاهد درخواب رفته کشته شدند ولی خوشبختانه سرداراکبرخان بازهم کشته نشد و تن زخمی خود را از آن تهلکه بدر برد.
6- ششمین تلاش انگلیسها برای نابودی وزیراکبرخان، تطبیق زهری بود که توسط طبیب هندی مخصوص امیردوست محمدخان به وزیراکبرخان خورانده شد و جان او را در سن ۳۰ سالگی گرفت.
7- انگلیس ها بعداز مرگ وزیر اکبرخان وقتی متوجه شدند که وزیر درجامعه افغانستان از چنان محبوبیتی برخوردار است که مردم نام پسران خود را محمد اکبر میگذارند تا فرزندان شان در آینده مثل او شجاع ومیهن پرست بارآیند و نام نیکی از خود برجای گذارند. افزون براین ًانگلیسها وقتی دریافتند که نام اکبرخان از مرزهای افغانستان فراتر رفته و درهندوستان وایران ولندن مسکو نیز برسر زبانهای سیاستمداران است.
پس برای بدنام کردن شهرت ملی وزیراکبرخان سعی کردند یک جمله ظاهراً ساده را درتاریخ مبارزات ضد استعماری مردم افغانستان وارد کنند و آن جمله این بودکه وزیراکبرخان دربرابر انگلیس ها از خود«سازشکار»ی نشان داده است. واین کار توسط میرزاعطامحمدشکارپوری انجام گرفت که متاسفانه غبار ازاین اتهام بحیث چماق درتاریخ خود استفاده کرده وبرفرق وزیر اکبرخان کوبیده است.
درحالی که اگروزیراکبرخان شخص «سازشکار» می بود باید مکناتن را نمی کشت که کشت.
اگروزیراکبرخان سازشکارمی بود، بعداز قتل مکناتن انگلیسها را به خروج فوری ازافغانستان مجبور نمی ساخت.
اگر وزیراکبرخان سازشکار می بود، بایدجلوحملات مجاهدین را برقشون انگلیس در بین راه کابل – جلال آبادمیگرفت که نگرفت وگذاشت تا دشمن نابود شود.
اگروزیراکبرخان سازش کارمی بود باید ده هزار مجاهد ننگرهاری را برای محاصره جنرال سیل درقشلۀ نظامی جلال آباد بسیج نمی کرد.
واگر وزیراکبرخان سازشکار می بود، باشش هزارنیروی خود در برابر 20 هزار قشون مجهز انگلیس بسرکردگی جنرال پالک در جگدلگ قرارنمی گرفت.
به نظر من اتهام سازشکاری به وزیر اکبرخان که در کتاب نوای معارک که سالها بعداز مرگ وزیراکبرخان نوشته شده یک شایعۀ انگلیسی است تا بدین وسیله آن همه اعمال شجاعانه وازجان گذشتگی ها و فداکاری های وزیراکبرخان را ضرب صفر نماید. وغبارمتاسفانه این کارخانه گی را در مبحث ورود جنرال پالک به کابل درتاریخ خود بخوبی انجام داده است(نوای معارک، ص ۱۷۷، غبار،ج1، ص۵۶۷).
افغانهای هوشیار نباید مبارزات وازجان گذشته گی های وطن پرستانه پدران غیورخود را با یک چنین شعایات دشمنانه ضرب صفرنمایند. وزیراکبرخان هرعمل قهرمانه ای را که در برابر انگلیس انجام داده است بدون مشورت وصوابدید دویار جانی جانی خود( سردار سلطان احمدخان ومحمدشاه خان بابکرخیل) انجام نداده است.بنابران اتهام های غبار به آدرس وزیراکبرخان عاری از حقیقت اند وازضدیت ایدیولوژیک او با موسسۀ سلطنت منشاء میگیرد وچون امیردوست محمدخان یک پادشاه بود و وزیراکبرخان یک شهزاده منسوب به خاندان محمدزائی بود وغبار از دست سلطنت محمدزائیها رنج زندان وتبعید را دیده بود، و با خاندان محمدزائی میانۀ خوبی نداشت بنابرین او خوب وبد خاندان محمدزائی را بایک چوب از خود رانده است.
جوانان ونسل بالنده کشور باید تاریخ کشورخود را یک بار دیگربا دقت مطالعه کنند تا بهتر آگاهی حاصل کنند که وطن عزیزما در طول تاریخ وبخصوص در تاریخ معاصر چنان مردان بزرگی در دامان پاک خویش پرورش داده که وطن به نام و کار نامه های شان افتخار میکند.
پایان ۱/ ۶/ ۲۰۲۶









