کاندید اکادمیسین اعظم سیستانی

نقش محمدشاه خان بابکرخیل

درجنګ اول افغان وانګلیس

یکی ازشخصیت های ملی در دوران جنگ اول افغان وانگلیس، محمدشاه خان بابکر خیل، باشنده بدیع آباد لغمان است. محمدشاه خان از زمره مبارزان پر شور ملی ودشمن جدی انگلیسها بود. رشادتها وشتارتهای وهوشیاری محمدشاه خان بابکر خیل را باید در پیوند باکارنامه های وزیراکبرخان و سردار سلطان احمدخان مطالعه وبررسی کرد.

این سه شخصیت ملی مانند یک روح در سه تن بودند. فعالیت های سیاسی ومبارزات آزادی حواهی برضد سلطهٔ بیگانه در دوران جنگ اول افغان وانگلیس این سه شخصیت ملی (اکبرخان، سلطان احمدخان ومحمدشاه خان)چنان با هم عجین ودرهم بافته و گره خورده است که اصلاً نمیتوان یکی را بدون ان دوی دیگر فهمید. سردار اکبرخان هیچکاری را بدون مشورت با محمدشاه خان انجام نمی داد وبنابرین هرپیروزی ایکه سردار اکبرخان در میدان سیاست نصیب شده است، محصول مشورت وتبادل نظروافکار هرسه نفر بوده است.

وزیراکبرخان به حدی به محمدشاه خان بابکرخیل حرمت می گذاشت که هیچ رازی را ازاو پنهان نمیکرد، حتی نیات خودرا نیز با این دوست یک دل وصادق خویش در میان میگذاشت و رأی ونظر او را خواستار میشد و برطبق گفته ومشوره او عمل میکرد.

بگفتهٔ اورنگزیب ارشاد، یکی از نوادگان غازی محمدشاه خان بابکرخیل وزیراکبرخان درسن۱۸ یا ۱۹ سالکی بحیث والی لغمان مقررشدبود وچون شهزادهٔ جوان وفعالی بود محمدشاه خان دخترخود را به او داد و او با خوشحالی این وصلت را پذیرفت وداماد محمدشاه خان شد.

بقول علامه رشاد،محمدشاه خان بابکرخیل فرزند محمدامین خان نواسۀ محمدجان خان بود. این خانواده اصلاً از از باشندگان تیزین کابل بودند وبعد به لغمان کوچیدند و در آنجا قلعۀ بدیع اباد را اعمار ودر آن سکونت اختیارکرد.

بنابر اکبرنامه، محمدشاه خان اولین کسی است که به دستور جرگه سران کابل، با اقوام خود همراه با عبدالعزیزخان جبار خیل در گندمک وجگده لگ وتیزین راه مواصلاتی کابل- جلال آباد را مسدود ساخت وقشون انگلیس را بدان سو کشید ومورد ضربات شدید قرار داد.

محمدشاه خان بابکرخیل بعد از ورود سردار اکبرخان با قوایش به مبارزین کابل پیوست(28نومبر 1841) و پهلو به پهلوی سردار اکبر خان وسردار سلطان احمدخان برضد انگلیسها به مبارزاتش ادامه داد.

او نه تنهادرمذاکرات با انگلیسها ودر کشتن مکناتن وبه اسارت گرفتن همراهانش سهم عملی داشت،بلکه دربدرقه قشون شکست خورده انگلیس ازکابل تا جلال اباد، و در جنگ های جلال آباد برضد انگلیس وجنرال سیل، دردره ی خیبر در برخورد با جنرال پالک و در اعاشه اسرای انگلیسی در قلعه بدیع آباد لغمان و بازگردانیدن آنان به کابل، درمراجعت امیردوست محمدخان از هند به کشورنیز نقش خیلی فعال بازی کرده است.

سهم محمدشاه خان درمذاکرات با مکناتن:

محمدشاه خان بابکر خیل،در روز مذاکره باوزیرمختار انگلیس در کابل، یکی از سه نفرسران ملی بود که با مکناتن رو در رو نشستند و بازهم اولین کسی بود که به سرداراکبرخان به پشتو گفت" وخت تیریگی،زر شه خبره تمامه کړه!" (وخت میگذرد، زودباش سخن را تمام کن!)

یکی ازحرکات زیرکانۀ محمدشاه خان بابکرخیل در آغاز درگیری با مکناتن ،دست زدن به زیرزنخ مکناتن بود تا توجه لارنس افسرمسلحی که بالای سرمکناتن ایستاده بود متوجه خودسازد وباسرعت از بازوی کپتان لارنس گرفته بسوی خودکشید،ووقتی لارنس از خود مقاومت نشان داد،نوک پیش قبض محمدساه خان پهلوی لارنس را خراشید ولارنس فریاد زد.محمدشاه خان تفنگچه او را گرفت و گفت حرکت کن و او را بسوی اسپ خود هدایت کرد. تمام این کارمحمدشاه خان برای این بود تا مبادا لارنس براکبرخان فیرنماید.

برادران محمدشاه خان دوست محمدخان وخدابخش خان نیز وغلام محی الدین خان به پیروی از محمدشاه خان کپتان تریور وکپتان میکنزی را دستگیرکردند وبسوی اسپان خودروان ساختند تااین وقت وزیراکبرخان مکناتن را کشته بود وسردار سلطان احمدخان محافظین انگلیسی را فراری کرده بود. (میرزا علیقلی، تاریخ وقایع وسوانح افغانستان، ص ۱۱۰- ۱۱۲ )

محمدشاه خان دوشادوش سردار اکبرخان وسردار سلطان احمدخان در جمله بدرقه کنندگان قشون انگلیس بود. چه اودر میان اقوام غلجائی سمت مشرقی شخصیت شناخته شده وبا نفوذی بود ومیتوانست هزاران جنگ جوی از مردم آن سمت را برای مقابله باقوای انگلیسی مستقر در جلال آباد بسیج کند.

باری یکجا با سردار سلطان احمدخان در رأس سه هزار مبارز ننگرهاری برای مقابله با قشون جنرال پالک تا دره خیبربه پیش تاخت ، ولی از آنجائی که قوای دشمن بسیار ومجهز با توپخانه بود، افغانها در جلوگیری دشمن نتوانستند کاری ازپیش ببرند به ناچاربه جلال اباد برگشتند واز کابل امداد خواستند، ولی متاسفانه که در کابل سران مجاهدین به جان هم افتاده بودند وبرای تثبیت موقف و موقعیت خود بروی همدیگر شمشیرکشیده می جنگیدند و کار کمک به سردار اکبرخان در جلال اباد فراموش گشته بود.

محمدشاه خان مدت چهارماه(از 17ماه جنوری 1842 تا 11 اپریل 1842 ) اسرای انگلیسی را در قلعه خود در بدیع آباد اعاشه واباته نمود. دراین وقت بود که مکریگراز داخل قشله جلال اباد مکتوبی به محمدشاه خان نوشت که: اگراسرای انگلیسی رارها کند دوصد هزار روپیه به او پرداخته خواهد شد.محمدشاه خان در جوابش نوشت:"از نامه شما خوشم آمد،اما دوست من، شما باید بدانید که خیانت نه دردین من ونه در دین شما رواست." «زندگی امیردوست محمدخان ، ج۲،ص ، ۳۸۰ ،نوشتۀ موهن لال»( موهنلال جاسوس انگلیس درکابل در دوران چنگ اول افغان وانگیس)

محمدشاه خان بابکرخیل درمیان مجاهدین مردبا نفوذی بود که براثر میانجی گری او، جنگ محمدنواب زمان خان وسردار اکبرخان با نایب امین الله خان وفتح جنگ پسرشاه شجاع به صلح واشتی مبدل شد.او چنین فیصله کرد که: فتح جنگ پادشاه باشد وسردار اکبرخان وزیر او. وبرای رفع کدورت دختر نایب امین الله خان به عقد نکاح سردار اکبرخان درآورده شود. بدین گونه آتش جنگی که برای ماه های اپریل، می و جون ۱۸۴۲ میان سران مجاهدین در کابل شعله ور بودخاموش کرد و از این تاریخ به بعد سردار اکبر خان به وزیر محمداکبرخان شهرت یافت.( ،سراج التواریخ،ج١، ص١٨٣،١٨۵، بالاحصارکابل،ج٢، ص٣٣٩-٣٣٤ )

این شخصیت ملی ومبارز پرشور تازمانی که وزیراکبرخان زنده بود، ازهیچگونه همکاری با دولت امیردوست محمدخان دریغ نورزید، ولی وقتی وزیراکبرخان براثر زهری که توسط طبیب امیردوست محمدخان به او خورانده شده بودوفوت کرد ‌شایعه پخش شد که امیردوست محمدخان بخاطر حفظ قدرت خود وزیراکبر را کشته است،[درحالی که انگلیسها به انتقام مرگ قشون خود او را توسط طبیب هندی که جاسوس انگلیسها بود کشته بودند]اما این شایعه انزجار ونفرت مردم را نسبت به امیر زیاد ساخت ومحمدشاه خان بابکرخیل نیز سرازاطاعت امیردوست محمدخان برتافت و قوای قومی خود را برضد امیردوست محمدخان بکابرد ولی سرانجام از امیردوست محمدخان شکست خورد ومدتی درکوه کاشمان میان لغمان وکنر پناه برد وبقول اورنگزیب ارشادبالاخره درهمان کوه های کاشمن فوت کرد. جنازه اش را درلغمان آوردند وامیر دوست محمدخان به مراسم دفن او شرکت ورزید.

بدینسان داستان یکی دیگراز مبارزین ملی پایان گرفت. اما نام وشهرت محمدشاه خان درترانه های محلی مردم لغمان درمحافل شادی هنوز خوانده میشود.پایان

عقاید نویسنــــدگـان لـــزوما نظــر هـــوډ نمی باشــد