کاندید اکادمیسین اعظم سیستانی

سیاست ارضی ومنابع عایداتی احمدشاه درانی

پس از آنکه احمد‌شاه درانی، از طرف جرگه سران اقوام و قبايل قندهار دراکتوبر۱۷۴۷ بحيث پادشاه افغانستان تعيين شد، از سياست ارضی نادر افشار پيروی کرد.

بارزترين مشخصه اين سياست، برسميت شناختن رسم «اقطاع» و «تيول» يعنی جاگيرداری و حمايت از آن بود.

نادرافشار پس از آنکه قندهار را اشغال کرد، حکومت آنجا را به عبدالغنی‌خان الکوزی مامای احمد‌شاه سپرد و به هزاران خانواده ابدالی که قبلا از هرات به امر او به ايران تبعيد شده بودند، اجازه داد تا به قندهار بازگردند و زمين‌های را [که عمال صفوی از ابدالیان ګرفته به غلجائیهاداده بود] به ايشان بخشيد و برای هر طايفه آن محلی جداگانه تعيين نمود. بدين معنی که ارغنداب را به الکوزايی‌ها، زمينداور را به علی‌زايی‌ها، اراضی اطراف هرات و قندهار را به ابدالی‌ها و ساير اراضی غلجائيان متنفذ را به بارکزايی‌ها داد. (1)

نادرافشار در عوض اراضی اهدائی مشروط ( تيول) قبايل مذکوررا مکلف ساخت تا در عوض هر قلبه زمين دو سرباز به او بدهند و بالطبع آنها اين شرايط را پذيرفتند. (فرهنگ ، ج ۱، ص۱۰۷ )

مگرالفنستون معتقد است که « درانيان زمين را در واقع بجای خدمت نظامی از شاه در يافته اند وحق مالکيت شان بر اساس بخشش شاهانه است. تمام منطقه شان توسط نادرشاه با بخشی از منطقه غلجائيان به اين شرط به آنان باز داده شد که بجای هر قلبه زمين يک اسپ و يک سوار فراهم آورند. تعهد آن شاه ايران توسط خانان افغانی که پس از او به قدرت رسيده اند، اجرا می شود.» (2)

در دوره احمدشاه و جانشينانش، البته اراضی وسيعی مثلا يک منطقه يا حتی ولايتی بجای معاش عساکر قومی بيکی يا چند نفر از روئسای قومی که عده‌يی عسکر برای دولت آماده خدمت داشتند به آنها اعطا می‌گرديد و اين همان رسم اقطاعداری عهد قبل از مغول و سيور غال عهد مغول و تيول دوره تيموری و صفوی بوده است.

دولت احمد‌شاه درانی که نمونه‌يی ازتيپ دولت های صفوی و نادر افشار بود، بنابر ماهيت و خصلت اجتماعی و اقتصادی خويش نمی‌توانست از اين رسم بر کنار باشد، و طبعاً به رؤسای اقوام و سران قبايلی که دولت را در تأمين امنيت قلمرو امپراتوری و يا سرکوبی متمردين و يا فتوحات ياری می‌رسانيدند. اراضی وسيعی به عنوان جاگير (تيول) می‌بخشيد.خوانين و سران و سرداران اين اراضی را تحت پوشش املاک خالصه (يعنی اراضی مربوط به سلطان و خاندان سلطنتی) بنام خود استملاک ميکردند و از پرداخت ماليات و خراج و عوارض ديگر بماموران دولتی معاف می‌گرديدند.

اشکال عمده زمين‌داری در دولت درانی عبارت بود از زمين‌های «خالصه» (سلطنتی) و «زمين‌های ديوان» (دولتی) و همچنان زمين‌های شخصی (زمين‌های مالکين خصوصی، زمين‌های جماعات روستايی و قسماً زمين‌های قبايل) بود که در جمع‌آوری ماليه آن يکنفر مامور دولت بنام «مامور ثالثات» مسئوليت داشت.

معمولا اندازه ماليه از نيم و يک سوم تا يک پنجم حاصلات را در بر می‌گرفت که البته نظر به شرايط محل، نوعيت زمين (آبی، للمی، کاريزی، نوآباد، خشکابه، بلندآبه و غيره) از هم فرق می‌کرد. مثلا اگر زمين از آب جاری کانال و دريا آبياری نه می‌شد، پس نورم ماليه از يک سوم (ثالثات) به يک پنجم (پنجيک) تقليل می‌يافت.

منابع عمدۀ عایداتی دولت:

بگفته الفنستون،مورخ انگلیسی، بزرگترین منبع عواید دولت درانی ماليات زمين بود که مقدارمعينی از محصولات آن گرفته می‌شود. اين ماليات از روی ماهيت زمين (ازروی چگونگی آبياری و حاصلخيزی آن) از هم تفاوت می‌کرد و در ولايات مختلف اندازه‌های آن مختلف بود. معمولا ماليات زمين را ملک يا ارباب قريه جمع‌آوری می‌کرد و بدولت تاديه می‌نمود و اما بصورت عمومی حکام و واليان، ماليات منطقه خود را از دولت به اجاره می‌گرفتند و بعد ماليات منطقه تحت نفوذ خود را به مستاجرين ديگری (اربابان و ملکان) می‌دادند. در دوران جمع‌آوری ماليات و پرداخت آن به خزانه يا افراد از طرف حکام و عمال اواختلاس زياد صورت می‌گرفت. عوايد محلات کوچک که از طرف سرداران نظامی اداره می‌شد نيز به اجاره داده می‌شد.

منابع ديگر عايداتی عبارت بود از محصول گمرکی، محصول زمين‌های دولتی، محصول جرايم، محصول ضرابخانه، و تعدادی از اقلام عايداتی کوچک ديگر. البته جواهرات تنها منبع بزرگ عايدات سلطنتی شمرده می‌شد که در مواقع بسيار ضروری از آن استفاده می گرديد. درهر حال مجموع عايدات دولت درانی به سه کرور(۳۰مليون) ميرسيد.

بزرگترين مصرف دولت معاشاتی بود که برای لشکر و اهل دربار و خانواده سلطنتی و روحانيون پرداخته می‌شد. در مقايسه با مصارف اردو، البته اين مصارف کم بود، زيرا از برکت تيول و جاگير، معاش کمتری به آنها تعلق می‌گرفت و اما برای روحانيون يا‌تيول داده می‌شد و يا بالای حکام و واليان برات و حواله صادر می‌گرديد و يا اينکه از خزانه پول تاديه می‌شد. برای قشر روحانی به تناسب مامورين ملکی پول و معاش زيادتری داده می‌شد. البته مصارف تمام مامورين ملکی سالانه به نيم کرور(پنج مليون) ميرسيد.[3]

از اين جا می‌توان گفت که معاش و مصارف روحانيون سالانه از نيم‌کرور بيشتر بوده است. غبار مجموع ماليات نقدی و جنسی عهد احمد‌شاه را در حدود ۳۱ مليون روپيه قلمداد کرده که دو ثلث آن بمصرف امور نظامی و ملکی و يک ثلث آن پس‌انداز می‌شد.[4]

داکترگنداسنگه،مولف کتاب«احمدشاه درانی» اين رقم را مانند الفنستون سه کرور (معادل ۳۰ مليون يا دو نيم مليون پوند استرلنگ) تخمين می‌کند.[5]

خزانه دولتی از مدرک غنايم جنگی که حين فتوحات نظامی بدست می‌آمد، عوايد هنگفتی داشت. در سال ۱۷۵۷ م، احمد‌شاه درانی بر دهلی غرامات يکرور (ده مليون) روپيه را گذاشت بعد از جنگ پانی پت، احمد‌شاه درانی از نواب شجاع الدوله ۹۰ لک روپيه گرفت. شاه زمان در سال ۱۷۹۷ م از ساکنين لاهور ۲۲ لک روپيه تحصیل کرد. عوايد عمومی خزانه در اواخر سلطنت احمد‌شاه به سه کرور (يا ۳۰ مليون) روپيه می‌رسيد. [6]

قابل یادرآوری است که عمده‌ترين مدرک عوايد شاهان درانی باجی بود که دولت‌های تابع (واسال‌ها) در هند به آنها می‌پرداختند. ولی اين باج بصورت مکمل و منظم تحويل خزانه دولت نمی‌شد.

سنگين‌ترين باج برسندی‌ها گذاشته شده بودکه نظر به روايت بعضی مورخين (غلام سرور و عبدالحکيم بخاری) اين باج از ده تا پانزده لک روپيه در سال بود. اما بطور اوسط سالانه از دو لک روپيه کمتر تحويل داده نميشد. البته رقم اين باج در صورت اخطار جنگ از طرف شاهان درانی بلند ميرفت. مثلا در سال ۱۷۸۸م ولايات تابع هند، برای تيمور شاه مجموعاً ۶۰ لک روپيه و در سال ۱۷۹۶ م برای شاه زمان ۲۴ لک روپيه و در سال ۱۸۰۵ م برای شاه شجاع ۲۷ لک روپيه پرداختند.

در عصر تيمور‌شاه اين رقم بسيار پائين آمد. و از يک کرور روپيه در سال بالا نميرفت. بقول غلام سرور (يکی از مامورين استخباراتی انگلیس درعصر شاه زمان) در سالهای ۱۷۹۳ -۱۷۹۴ ميلادی در خزانه شاه زمان سالانه ۶۷ لک روپيه تحويل می‌شد. در سال ۱۸۰۹ ميلادی عوايد خزانه شاه شجاع در بهترين حالات آن به ۹۰ لک روپيه می‌رسيد. بخش عمده عوايد شاهان درانی توسط ولايات هندی که بواسطه احمد‌شاه درانی فتح گرديده بود تأمين می‌شد، مالياتی که از کابل، کندهار، هرات و مخصوصاً مالياتی که از قبايل جمع‌آوری می‌شد، نقش ضعيف تری ايفا می‌کردند. اين واقعيت‌ها ازگفته‌های احمد‌شاه درانی بخوبی درک شده می‌تواند: « ايالات غربی کشور بمن جنگجويان و ولايات شرقی بمن پول می‌دهند.»

غنی‌ترين ولايات هند، کشمير بود که عوايد عمومی ماليه آن سالانه چهل لک روپيه می‌شد. در عصر احمد‌شاه عوايد ماليات يکبارگی تقليل يافت. ملتان سالانه از دو تا سه لک روپيه، و حاکم اتک سالانه پنجاه هزار روپيه بخزانه شاه تحويل می‌داد.[7]

ساير محلات هندی نسبتاً پول زيادتری می‌پرداختند. حاکم مظفرآباد سالانه يک لک روپيه، حاکم شکارپور سالانه ۳ تا ۴ لک و حاکم سکر سالانه در حدود يک لک روپيه ماليه می‌داد.

بدين‌ترتيب ولايات هند حتی بعد از دست دادن قسمت زياد پنجاب وسر هند، بخزانه جانشيان احمد‌شاه درانی، سالانه درحدود ۴۰ لک روپيه می ‌پرداختند و مجموع ماليات آنها بالاتر از ۷۰ لک روپيه بود. در عصر احمد‌شاه بابا تمام ولايات هند سالانه يک کرور روپيه (ده میلیون) می‌پرداختند.عوايد ولايات غربی نسبت به عوايد ولايات شرقی امپراتوری بمراتب کمتر بود.

نظر به ارقام غلام سرور، حکمران پشاور، از جمله ۹۱/۱۱ لک روپيه که سالانه از ولايت مربوط وی جمع‌آوری می‌شد فقط ۹۵/۲ لک آن را بخزانه تحويل می‌کرد. جلال‌آباد از ۲ تا ۴ لک، کابل از ۵/۲ تا ۵ لک و غزنی در حدود يک لک، غوربند ۴ لک، قلات غلزايی يک لک، چاريکار و پنجشير يک لک، قندهار در حدود ۲ لک، فراه ۶/۰ لک، هرات ۴ لک، باميان و هزاره‌جات بصورت مجموعی يک لک روپيه بخزانه شاهی می‌پرداختند. در جدول ذيل عوايد دولت را از ولايات مختلف شرقی افغانستان ميتوان مشاهده کرد.[8]

انواع مالياتی که در دولت درانی (احمدشاه بابا وجانشینانش) از رعايا اخذ می‌گرديد به هيچ‌وجه بيشتر از مقدار مالياتی نبود که در عهد نادر افشار از مردم افغانستان اخذ می‌شد. البته احمد‌شاه معتقد بود که با مردم خود افغانستان حتی المقدور کمک و مساعدت شود. چنانکه مالياتی که از صفحات شمال افغانستان چون بلخ و قطغن و بدخشان جمع‌آوری می‌شد، برای مصارف دولتی و معاشات ملکی کفايت نمی‌کرد و دولت از طريق سبسايدی آن را جبران می‌نمود. از مردم قندهار و زابل و هرات و کابل بدين دليل که نيروی جنگی بيشتر تأمين می‌نمودند ماليات کمتری اخذ می‌شد ولی از مناطق و ولايات شمال غربی هند، از کشمير و پنجاب و سند و شکارپور و غيره پول بيشتری از طريق وضع ماليات‌ها جمع‌آوری می‌گرديد.(برای اطلاع بیشتر رجوع شوذ به کتاب مالکیت ارضی وشیوه های بهره برداری از زمین در خراسان قون وسطی، از من چاپ اکادمی علوم افغانستان و دانش،نیز درافغان جرمن آنلاین) پایان

منابع:

[1]-گنداسنگ ، درانی احمد شاه ، ص ٢٤

[2]- الفنستون ، دکابل سلطنت بيان، ترجمه پشتو ، ۱۳۶۱، ج ۲ ص ۲۲۶

[3]-الفنستون، دکابل سلطنت بيان، ترجمه پشتو ازنصرالله سوبمن و حسن کاکر، ۱۳۶۱، ج ۲ ،ص ۲۲7-٢٢8

[4]-غبار، در مسير تاريخ، ص ۳۶۰

[5]- داکترگنداسنگه، درانی احمد‌شاه، ص ٤٦٧

[6]- غبار، افغانستان در مسيرتاريخ، ج1، ص ۳۶۰

[7]راپور غلام سرور، منتشره مجله آريانا، شماره اول ۱۳۶۷، ص ۲۸

[8]-همان مجله، صفات ۶۳-۶۴، مقايسه شود با مجله آريانا شماره اول ۱۳۶۷، صفحات ۲۱-٢۵

عقاید نویسنــــدگـان لـــزوما نظــر هـــوډ نمی باشــد