ر. ویدی

با فرار امریکا از افغانستان ؛

دیگر نظامی بنام جمهوریت وجود نمی داشت !

اکنون که با فاصله‌ی پنج سال به تحولات آن دوره نگاه می‌کنیم، می‌توان با دیدی واقع‌بینانه‌تر و فارغ از هیجانات سیاسی، روند سقوط جمهوریت و بازگشت طالبان

به قدرت در افغانستان را ارزیابی کرد.

اگر ایالات متحده و متحدانش در آن مقطع، با همان شیوه و همان منطق از افغانستان خارج می‌شدند که شدند ، سرنوشت کشور، به احتمال بسیار زیاد، از دو حالت بیرون نمی‌بود:

نخست، طالبان پیروز میدان می‌شدند؛ همان‌گونه که در نهایت چنین شد و با فروپاشی ساختارهای سیاسی و امنیتی، بار دیگر قدرت را در کابل به دست گرفتند.

دوم، اگر طالبان در کوتاه‌مدت قادر به تصرف سراسر کشور نمی‌شدند، افغانستان دیر یا زود وارد مرحله‌ی دیگری از جنگ داخلی می‌گردید؛ جنگی که می‌توانست میان گروه‌ها، جریان‌ها و تنظیم‌های سیاسی ـ نظامی پیشین مجاهدین و سایر نیروهای مسلح شکل بگیرد. تجربه‌ی تلخ دهه‌ی هفتاد خورشیدی نشان داده بود که چنین سناریویی نه‌تنها دور از ذهن نبود، بلکه می‌توانست پیامدهایی به‌مراتب خونین‌تر و ویرانگرتر از آنچه امروز شاهدیم، به دنبال داشته باشد.

ولی آنچه مسلم است اینکه دیگر نظام جمهوریت به هیچ صورت و به ده ها دلیل وجود نمی داشت .

از این منظر،چیزی که امروز برخی گروه های سیاسی ـ نظامی ، آن را «پیراهن حضرت عثمان» ساخته و سقوط آن را صرفاً به ضعف یا خیانت یک فرد، یک حکومت یا یک جناح سیاسی نسبت می‌دهند، نیازمند بازنگری جدی است.

جمهوریت افغانستان پیش از آن‌که در میدان نظامی سقوط کند، در سطح ساختاری با بحران‌های عمیق وابستگی، فساد نهایت گسترده ، شکاف‌های عمیق سیاسی، ضعف نهادهای دولتی ، عطش پایان ناپذیر سران جهادی و قومانان آنان به غصب قدرت و وابستگی شدید به حمایت خارجی ، مواجه بود.

خروج نیروهای خارجی، در واقع، آخرین حلقه‌ی زنجیره‌ای بود که فروپاشی ساختاری نظام را آشکار کرد.

بنابراین، دفاع نوستالژیک از جمهوریت، بدون نقد ضعف‌ها و تناقض‌های درونی آن، نه تنها کمکی به فهم تاریخ نمی‌کند، بلکه مانع درس‌آموزی از آن نیز می‌شود. واقعیت این است که اگر جمهوریت به همان ساختار و با همان میزان وابستگی به حمایت خارجی ادامه می‌یافت، دوام آن در برابر یک تغییر بنیادین در سیاست ایالات متحده و خروج نیروهای خارجی بسیار دشوار بود.

تاریخ افغانستان به ما می‌آموزد که هیچ نظام سیاسی صرفاً با اتکا به حمایت بیرونی، توافقات سیاسی پشت درهای بسته و توازن شکننده‌ی نیروهای مسلح نمی‌تواند برای همیشه دوام بیاورد. نظامی پایدار است که مشروعیت داخلی، نهادهای کارآمد، استقلال سیاسی، حاکمیت قانون و توانایی حل منازعات از مسیرهای مسالمت‌آمیز را در درون خود ایجاد کرده باشد.

از این رو، بحث امروز نباید صرفاً این باشد که «چه کسی جمهوریت را سقوط داد؟»؛ پرسش اساسی‌تر این است که چرا نظامی که بیست سال فرصت و میلیاردها دالر حمایت بین‌المللی در اختیار داشت، نتوانست به ساختاری تبدیل شود که پس از خروج نیروهای خارجی نیز بتواند روی پای خود بایستد؟

نظامی که نامش جمهوریت بود ولی قدرت عملا در دست جنگ سالار ها و رهبران گروه های جهادی متمرکز بود . پاسخ به این پرسش ها، برای فهم گذشته و مهم‌تر از آن، برای نسل آینده‌ی افغانستان، بسیار ارزشمندتر از تبدیل کردن جمهوریت به یک نماد مقدس و مصون از نقد است.

عقاید نویسنــــدگـان لـــزوما نظــر هـــوډ نمی باشــد