محترم حریف معروف
بیست وهشتم ماه اسد گرامی باد!
کشورها و مردمان جغرافیای مختلف در سراسر کرهٔ زمین، نمادها، سمبولها و روزهای تاریخی و مهم خویش را ارج میگذارند، جشن میگیرند و برای غنای فرهنگی، ماندگاری و امانتگذاری به نسلهای آیندهٔ خود فعالیتهای وسیع فرهنگی انجام میدهند.
انگلیسها به جنرال رابرتس (کسی که شهر کابل کهنه، چهار چته، باغ علمگنج، بالاحصار … را به آتش کشید و هزاران تن از هموطنان ما را کشت) رتبهٔ فیلد مارشالی دادند.
فرانسویها با وجود تمام جنایات و آدمکشیها، پورتریت ناپلئون بناپارت را بهعنوان سمبول افتخار کشور و تاریخ خویش به رخ جهانیان میکشند.
و… بلاخره همین آمریکاییها هیچوقت نمیگویند که ما ساکنان بومی این قاره را تار و مار کردیم و در خاک ایشان، با رسمیت بخشیدن زبان انگلیسی، جغرافیا و مفاهیمی چون «حقوق بشر!» و «آزادی بیان!» را تعریف کردیم.
همچنان پورتریتهای توماس جفرسن، بردهدار، را بهعنوان سمبول افتخار و آزادی به رخ جهانیان میکشند.
و ذهن (ما) مردم آنقدر کوتاه، آلوده و متعفن است که با گذشت یک قرن، شاه امانالله را تجلیل نمیکنیم!
بیستوهشتم ماه اسد را بهعنوان روز شکستن زنجیر بردگی و بیگار جشن نمیگیریم.
بلی! در سرزمین طالبزده و غارتشدهٔ ما، شاه امانالله را میتوان بهعنوان سمبول وحدت، آزادی و همپذیری تمام مردم ما حرمت گذاشت و در کنار بیرق سهرنگ سرزمین ما تجلیل نمود.
بلی! من نیز با عقل و تجارب صد سال بعد خود میتوانم بگویم که شاه امانالله باید نه تند میرفت و نه کُند میجنبید.
یا اینکه در کنار لاش پدرش، نصف کامل اقوام (درانیها) را نیز مُثلهشده قطار میچید تا صد سال بعد، عطش خودخواهی، ناسیونالیستی و فاشیستی عدهای از تجاران زبان و سمت را فرو مینشاند.
او غیرمستقیم پدر ظالم و عیاش را فدای آزادی و رفع بردگی هموطنان ما نمود.
او گفت: «عوض تفنگ، قلم بردارید که یک ملت بیسواد هیچوقت آزاد بوده نمیتواند.»
او گفت: «دختران و مادران ما باید آزاد باشند، درس بخوانند و حقوق انسانی داشته باشند.»
او گفت: «در کنار اصول شرعی و قرآنی برای تنظیم امور اجتماعی، اقتصادی و سیاسی اجتماع ما، همچنان حقوق و وجایب ملت و دولت به قواعد و قوانین ضرورت دارد.» و در مشوره با خبرگان، دهها نظامنامه (قانون) تصویب و توشیح نمود.
شاه امانالله نخستین زعیم ۲۷ سالهٔ جغرافیای ما بود که بر مسلخ جغرافیای قومی و قبیلهای ۱۸۰ سالهٔ درانیها، اولین ستونهای دولت و نظام مدرن و مدنی را بنا نهاد.
و… بلاخره مرد روشنضمیر و ضد استبداد، ولیخان دروازی، در روز محاکمهٔ قلابی نادر غدار گفت: «شاه امانالله وطن و مردمش را دوست داشت.»
در اخیر، دوستانی که با عقل شصت و هفتاد سالهٔ خویش بر کار و کردار یک قرن قبل امانالله ۲۷ ساله نقد و نظر دارند، فقط یک پیشنهاد دارم:
هر زمان که شما با عمر بیشتر از نیم قرن و احتمالاً دانستگیهای ادبی-تاریخی، با گذشت صد سال توانستید ذهن خویش را از باتلاق خیل، دین، تبار و قوم خویش آزاد نمایید، بیا و سمبول و نماد دیگری را بهتر از او جایگزین اوراق تاریخ نماییم!
یاد شاه امانالله گرامی،
افتخار بر بیرق سیاه، سرخ و سبز ما.